تحقیقئ

تبلیغ چیست؟

تبلیغ  به معنای رساننده پیامها و آموزه های ویژه تبلیغی است که بیشتر به منظور ایجاد تغییر و دگرگونی در دانش، نگرش و رفتار مخاطبان است. با توجه به تعریف های ارائه شده از بزرگانی  مانند لاسول که آن را فن تحت تاثیر قراردادن عمل انسانها می داند و یا برنیزکه آن را تلاشی برای تحت تاثیر قراردادن عامه مردم معرفی کرده همه گی به جمله آنرا دست یابی به یک پاسخ که خواسته مورد نظر مبلغ را مورد تقویت قرار می دهد می داند اما تبلیغات در مفهوم سودجویانه آن، به معنای دگرگون ساختن افکار عمومی است .

در کتاب راهنمای تبلیغات آنرا این گونه معرفی کرده : تبلیغات اطلاعاتی کنترل شده ؛ قابل تشخیص و قانع کننده است که توسط رسانه های ارتباط جمعی ارائه می شوند .

تاریخچه تبلیغ در ایران و جهان :

میتوان به شکلی سه دوره اصلی که 1- دوره علایم تجاری 2- نشانه ها و تبلیغ روی دیوارها 3- جارچی های شهر را تاریخچه اولیه تبلیغ قرار دهیم اما تبلیغ چهره اصلی خود را بعد از پیدایش رادیو در رسانه در شهر " پترزبورگ "  واقع در ایالات پنسیلوانیا برای اولین بار نشان داد که بعد ها در شبکه عظیمی مانند A.B.C در سال 1926 تاسیس شده و پس از خاتمه جنگ جهانی دوم در سال 1945 از طریق تلویزیون( تبلیغات )به سرعت گسترش یافت

اماتبلیغ در ایران در دو دوره یعنی  الف) دوره باستان  ب) دوره عصرجدیدکه در عصر جدید با ورود دستگاه چاپ به نشریات ایران است راه یافت.

 

تفاوت تبلیغات و آموزش

هارولد لاسول معتقد است : آموزش انتقال فنون خواندن  و نوشتن و مهارت های فکری وبدنی است و تبلیغات را فنونی می داند که انگیزه های اصلی و تمایلات ارزش به وسیله آن شکل می گیرد .

دوب معتقد است : اشاعه دانش یک خصلت علمی است که برای بقای انسان ضرورت دارد اما تبلیغات نوعی تلاش  در جهت تحت تاثیر قراردادن افراد در راستای روشهای غیر علمی است .

بطور کلی تمام بزرگان و نویسندگان به آموزش و تبلیغات به مثابه تقابل دو نوع ارزش  که با هم متفاوت هستند نظر دارند در آزمو ش شما به میل خود کاری را انجام می دهید ولی در تبلیغ کاری که مبلغ می خواهد انجام می دهید .

اهداف تبلیغ :

 اهداف تبلیغ  بر اساس نیت  و غرض ممکن است آگاه کننده ، متقاعد کننده یا یادآوری کننده باشد

کالی معتقد است هدف تبلیغ به دو قسم  1- تفاوت میان اهداف اعلام شده و پنهان 2- تفاوت میان اهداف کوتاه مدت وبلندمدت .

تمهیدات تبلیغ :

تمهیدات تبلیغ ابعادی است که بر مبنای آن یک تبلیغ شکل می گیردکه دارای اصول و قواعد و همچنین چهارچوب تبلیغ مخصوصاً در تبلیغ بازرگانی می باشد که بایستی دارای مداومت ، وسعت ؛ تنوع باشد .

 

زبان تبلیغ :

 مبلغ در تبلیغ کالای خود دراقناع مخاطب برای رسیدن به هدف خود بایدزبان مناسب مخاطب را بداند . تبلیغ مخاطب خردسال با گروه مهندسی بسیار متفاوت است که انتخاب این زبان به کمک روان شناسان، زبان شناسان ، متخصصان تبلیغات حرفه ای که به دو شکل زبان مستقیم و محاوره ای و زبان موجزومنفصل می باشد

.

اصول حاکم بر فرآیند تبلیغات

1- اصل نیت   2- اصل درک حسی  3- اصل نوع تبلیغ  4- اصل وضع رفتار اخلاقی 5- اصل پیوستگی مطلوب  6- اصل حوزه پیش بینی ناپذیر   7- اصل ضد تبلیغ  8 – اصل متقاعد ساختن .

فنون تبلیغ :

فنون تبلیغ متفاوت و به شرایط  سنتها، میزان آگاهی و اطلاعات عمومی ( فهم و شعور اجتماعی ) ، قالبهای فکری جامعه ، رقبا، نیازهای مبلغین بستگی دارد .

الگوی تبلیغ :

الگوهای تبلیغ به دو دسته ضعیف و قوی تقسیم می شوند که تفاوت آنها در خصلت کنش متقابل میان مبلغ و پیامگیر است . در الگوی ضعیف مبلغ بیشتر دنباله رو سلیقه و جو فکری و روانی جامعه است و در الگوی تبلیغ قوی با پاسخ موافق جمع مواجه است .

انواع تبلیغ :

تبلیغ به شاخه های متفاوت تقسیم می شود. 1-  بر اساس مبلغ 2- بر اساس اثر و نتیجه  3- بر اساس محدوده تحت پوشش  4- بر اساس نوع ارایه  5 – بر اساس نوع فعالیت 6- بر اساس هدف .

 

خصوصیات تبلیغ :

 یک تبلیغ باید منطقی، مستدل ، درک و فهم آسان ، اجرای صحیح ، روشن و خلاق باشد. هماهنگی و هارمونی ، منسجم بودن ، توجه به جزئیات ، دوست داشتنی از دیگرخصوصیات یک تبلیغ خوب است

. جاذبه های تبلیغ :

در میان تبلیغ به خصوص تبلیغات بازرگانی جاذبه های بکار برده می شود که بتوان مخاطب را به سوی محتوای پیام جذب کرد متداول ترین جاذبه هایی که در پیامهای تبلیغاتی مورد استفاده می گرددعبارت است از ؛ 1- منطقی 2- احساسی 3- خنده 4- ترس 5- اخلاقی 6- نوستالژی .

شیوه اجرای تبلیغ در تبلیغات بازرگانی :

تبلیغ در پیامهای تبلیغات بازرگانی بایستی با جاذبه تبلیغاتی و به اشکال متعددی بیان شود .برخی از مهمترین این روشها در ذیل بیان شده است :

1-  موزیکال  2- ارائه تاییدیه  3- داستان گویی  4- مستندات علمی  5- تبلیغ دوتکه  6- شایستگی فنی 7- نمای نزدیک  8- رتوسکوپ  9- حل مشکل  10- فرد سخنگو  11- سبک زندگی 12- برشی از زندگی روزمره 13- انیمیشن  14- مصاحبه با مشتری  15- سریالی  16- خیال پردازی .

شیوه اجرای تبلیغ در تبلیغات سیاسی :

تبلیغ درپیام های تبلیغات سیاسی با توجه به اوضاع و احوال هر کشور؛ اهداف سیاست گزاران و مبلغین و ظرفیت های ذهنی و فرهنگی مخاطبان انتخاب می شود و مهمترین آنها عبارت است از : 1- جنگ روانی 2- اقدامات انحرافی 3- تاییدی  4- تحقیر  5- بزرگ نمایی 6- انتشار  7- پرسش  8- خطابه   9- تضاهرات  10- زهرگیری .

ویژه گی های تبلیغات نوین :

تبلیغاتی که در دو قرن اخیر رایج بوده و یک  روند فزاینده ای را داشته دارای ویژه گی های زیر است :  1- عدم اعتقاد مبلغان به گفته های خود و تبعیت نکردن از تبلیغات ایدئولوژی و خلاف مبلغان مذهبی یا مسیونرهای گذشته .  2- پنهان کاری تبلیغات   3- حکومت نامرئی مبلغان  4 – علمی بودن تبلیغات .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 10:11  توسط علی منتظری  | 

در سال 1957 درجه لیسانس جغرافیا را از دانشگاه معروف کمبریج انگلستان دریافت کرد. استاد ممتاز جغرافیا و انسان‌شناسی در دانشگاه شهریِ نیویورک است. هاروی یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان در عرصهٔ مسائل اجتماعی جهان است هاروی میان سالهای 69-1960 هشت مقاله جغرافیایی در زمینه ی روش شناسی و مسائل نظریه ای جغرافیا در مجلات معتبر خارجی منتشر ساخت. او اولین اثر ماندگار خود را در زمینه ی روش شناسی و مسائل نظریه ای جغرافیا در مجلات معتبر جغرافیایی منتشر ساخت. او اولینن اثر ماندگار خود را درزمینه ی فلسفه و روش شناسی تحت عنوان تبیین در جغرافیا در سال 1969 به چاپ رسانید.کتاب تبیین در جغرافیای او اولین اثر علمی در زمینه ی فلسفه جغرافیای نو می باشد. دیوید هاروی جغرافی دان سنت شکن، سازش ناپذیر با جریانهای استعماری ابرقدرتی، مخالف سرمایه داری و وفادار به سنت رادیکالی است.. هاروی یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان در عرصهٔ مسائل اجتماعی جهان است، او درجهٔ دکترای خود را در رشتهٔ جغرافیا در سال ۱۹۶۱ از دانشگاه کمبریج دریافت کرده‌است. به دلیل تاثیر و نفوذ چشمگیرش، در میان ۲۰ نویسندهٔ مرجع در عرصهٔ علوم انسانی قرار گرفته‌است. علاوه بر آن، او یکی از مرجع‌ترین جغرافی‌دانان آکادمیک در سطح جهان است. هاروی کتاب‌ها و مقالات بسیاری نوشته‌است که در گسترش رشتهٔ جغرافیای نوین بسیار حائز اهمیت هستند. آثار او سهم عمده‌ای در گسترش مباحث اجتماعی و سیاسی داشته‌است.. او با رفتن از دانشگاه بریستول به دانشگاه جانز هاپکینز در بالتیمور ایالات متحده آمریکا، خود را در مرکز تازه در حال ظهور از جغرافیای رادیکال و مارکسیستی قرار داد. در آن زمان بی‌عدالتی، نژادپرستی و استثمار در بالتیمور قابل مشاهده بودند، و فعالیت‌های اطراف این مسائل در اوایل دهه ۱۹۷۰ در ساحل شرقی آمریکا، شاید بیشتر از بریتانیا، ملموس بود. مجله آنتیپاد در دانشگاه کلارک شکل گرفت؛ که هاروی یکی از اولین نویسندگان آن بود. انجمن بوستون متشکل از جلسات جغرافیدانان آمریکا در سال ۱۹۷۱ نقطه عطفی بود، که با تلاش هاروی ودیگران رویکرد سنتی هم رده‌های آنها را مختل کرد. در سال ۱۹۷۲، در مقاله معروف در زمینه ایجاد محله گتو نشین، او برای ایجاد "نظریه انقلابی"، تئوری "اعتبار از طریق عمل انقلابی" استدلال آورد. عدالت اجتماعی و شهر (۱۹۷۳) موقعیت هاروی را بیان می‌کند که جغرافیا نمی‌تواند به عنوان راهکاری در مواجه با فقر شهری و مشکلات مرتبط با آن باقی بماند. به طور گسترده‌ای به این موضوع استناد شده‌است (بیش از ۱۰۰۰ بار در سال ۲۰۰۵، در یک انتظام جاییکه ۵۰ استناد اندک هستند)، و این یک سهم قابل توجهی را برای نظریه مارکسی فراهم می‌سازد با این استدلال که سرمایه داری به منظور اطمینان از تکثیر خود فضا را نابود می‌کند. ماتریالیسم دیالکتیک کارهای بعدی هاوری، به ویژه محدودیت‌های تئوری پیچیده برای سرمایه را(۱۹۸۲)هدایت می‌کند. افزون برآن LTC، تجزیه و تحلیل جغرافیایی رادیکال سرمایه داری، و چندین کتاب در مورد فرآیندهای شهری و زندگی شهری آن را دنبال می‌کنند. وضعیت پست مدرنیته (۱۹۸۹)، در حالی که استاد در آکسفورد بود نوشته شده‌است که کتاب پرفروشی بود (لندن مستقل آن را به عنوان یکی از پنجاه کاری بیشترین اهمیت را در میان آثار غیر داستانی چاپ شده از سال ۱۹۴۵ دارد نامگذاری شد). که این نقد ماتریالیستی از ایده‌ها و استدلال‌های پست مدرن است، این در واقع نشان دهنده ظهور تناقضات در درون نظام سرمایه داری به خودی خود می‌باشد. عدالت، طبیعت و جغرافیای تفاوت (۱۹۹۶) بر عدالت اجتماعی و زیست محیطی تمرکز می‌کند (هر چند چشم انداز دیالکتیکی آن خشم برخی از سبزها را به خود جذب کرده‌است). فضاهای امید(۲۰۰۰) موضوعی آرمانی است و ممکن است مخالفتی با نحوه تفکر سوداگرانه درباره چگونگی نگاه به جهان بینی جایگزین نداشته باشد. واکنش‌های انتقادی به آثار هاروی هم‌چنان ادامه دارد. در همان سال‌های نخست، اندک علاقهٔ موجود بین هاروی و طرفداران "علم جغرافیای کمی و بدون جنبهٔ سیاسی" که نمایندهٔ برجستهٔ آن برایان بری (Brian Berry) از دانشگاه تگزاس در دالاس بود، از میان رفت. تعهد مداوم هاروی به مارکس، منجر به تجدیدنظر منتقدان در مورد او و در برخی موارد بی‌اعتبار دانستن آثارش از سوی محققان دیگر شده‌است. یکی از تازه‌ترین ارزیابی‌های انتقادی در مورد او (کاستری و گریگوری، ۲۰۰۶)، به تفضیل به این موضوع پرداخته‌است. علیرغم این اوضاع، سخنرانی‌های آنلاین هاروی پیرامون نظام سرمایه، محبوبیت فراوانی یافته‌است، به‌طوری که بین ژوئن ۲۰۰۸ و مارس ۲۰۱۰ بالغ بر ۰۰۰/۷۰۰ صفحه از دیدگاه‌های مخاطبان به دستش رسیده‌است. کتاب‌های هاروی به طور گسترده‌ای به زبان‌های دیگر ترجمه شده‌است، علی‌الخصوص به زبان‌های کره‌ای، اسپانیایی، ژاپنی، و ایتالیایی. همچنین برخی از آثار او به زبان‌های عربی، ترکی، نروژی، پرتغالی، روسی، آلمانی، یونانی، چینی، لهستانی، سوئدی و رومانیایی ترجمه شده‌است. او موفق به دریافت درجهٔ دکترای افتخاری از "روسکیلد" (دانمارک)، "بوینس آیرس" (آرژانتین)، "آپسالا" (سوئد)، "دانشگاه ایالت اوهایو" (ایالات متحد آمریکا)، "دانشگاه لاند" (سوئد) و "دانشگاه کنت" (بریتانیا) شده‌است. از دیگر جوایزی که هاروی دریافت کرده‌است می‌توان به این موارد اشاره کرد: "نشان طلای اندرس رتزیوس (Anders Retzius Gold Medal) از انجمن انسان‌شناسی و جغرافیای سوئد، "نشان پترون (Patron’s Mental) از انجمن پادشاهی جغرافیا، و "جایزه بین‌المللی Vautrin Lud در رشتهٔ جغرافیا" از فرانسه. وی در سال ۱۹۹۸ به عضویت "آکادمی بریتانیا" درآمد، و در سال ۲۰۰۷ برای عضویت در "آکادمی هنرها و علوم آمریکا" انتخاب شد. هاروی اخیراً به دلیل بازگشتش به مقولهٔ طبقهٔ اجتماعی و رویکردهای مارکسیستی (به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای روش‌شناختی در نقد سرمایه‌داری جهانی، به‌ویژه شکلِ نولیبرالی‌اش)، شهرت دوچندان یافته‌است. او یکی از مفسرانِ پیشتاز اندیشهٔ حق برخورداری از شهر (The Right to the City) است. از نظر ديويد هاروي تفاوت دوران مدرن با دوران سنتي اين است كهدر دوره مدرن زمان وفضا فشرده شدهاند به اين معني كه زمان مي تواند به گونه اي سازمان يابدكه محدوديتهاي فضارا كاهش دهه درنتيجه يا پديده كاهش زمان وكوچك شدن فضا مواجه شده ايم اين فرايند از دووره رنسانس اغاز شده است .اختراع ساعت مكانيكي وترسيم فضا بر روي نقشه باعث تغيير تصوير انسان از مكان و زمان شد وتصوير طولي وخطي را رواج داد. در سده بيستم فشردگي زمان وفضا باز هم بيشتر شد. اختراعات مهم در حوزه حمل ونقل و ارتباطات فاصله فضائي را كوتاه كردومفهوم زمان را تغيير داد اين محصولات زمينه ساز جهاني شدن بودند .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 9:5  توسط علی منتظری  | 

 

 

 

 

 

Political Economy and Surveillance Theory

خدایا چنان کن سرانجام کار                                           تو خشنود باشی وما رستگار

در خصوص بحث نظارت کارل مارکس

چکیده :

این مقاله برای کمک به ایجاد پایه هایی درراستای  مطالعات نظارتی بوده. در واقع مطالعات این مقاله بر پایه مطالعات نظرات رادیکالی  بوده و نظریه های موجود در نظارت بطور ساختار مداری در اثار مارکس طبقه بندی شده اند .

سهم و مشارکت این مقاله این است که رابطه مطالب مارکس را در مفهومی از چرخه انباشت و مفهومی از نظارت نشان بدهد .

در این مقاله نشان داده شده که نظارت برای کارل مارکس جنبه اساسی در اعتقاد سرمایه داری و رسالت دولت مدرن بوده و نظارت یک ویژه گی جدایی ناپذیر منفی و متضاد جامعه سرمایه داری است.

مفهوم های مارکس درخصوص انباشتگی سرمایه داری به انتخاب وقبول کردن شش ساختار نظام مند برای نظارت اقتصادی است:

1-نظارت متقاضی

2-نظارت محل کار

3-نظارت نیروی کار

4-نظارت اموال

5-نظارت مصرف کننده

6-نظارت ورقابت

در واقع مهم این است که ما مفهوم تجمع مناسب (دموکراسی) برای درک کلی مطالب را در بحث نظارت بدانیم.

کلید واژه ها :

نظارت ،مطالعه نظارت، جامعه نظارت ،کارل مارکس ،سرمایه داری، چرخه ای از مجموعه سرمایه داری ،نقد از انتقاد سیاسی ،نظریه انتقادی

دیباچه:

اخیراً بحث ها و گفتگوی عمومی  دانشگاهی نشان می دهد که گرایش و افزایش استفاده از آثار کارل مارکس بیشتر شده است. بعنوان مثال بعد از شروع بحران مالی ،روزنامه تایمز اروپا ( 2 فوریه 2009)عقیده مارکس را در پوشش خود قرار داده و از او پرسیده به چه موضوعی مارکس فکر می کند؟

همچنین در علوم اجتماعی مشاهده شده که مفاهیم مارکس  به یک گرایش قابل توجهی متمرکز شده است .

در حالی که 73 مقاله منتشر شده در سال 2007 موجوداست که عنوان آنهادارای واژه مارکس بوده که در مطالعات علوم اجتماعی و علوم انسانی خود را نشان داده است .

و در سال 2008 تعداد 91 مورد در سال 2009 تعداد 139 مورد  در سال 2010 تعداد 94 مورد ( اسکوپوسی علوم اجتماعی و علوم انسانی ،همفکری در 18 مارس 2010 )

این شرایط خاص علت افزایش علاقه در روش های مارکسیستی در علوم اجتماعی است. یکی از دلایل که این گرایش را زیاد کرده بخاطر بحران های جدید جهانی در سرمایه داری و مطالعه برای جایگزین کردن آن است

برای بسیاری از اندیشمندان مشهور و مهم هنوز این عقیده است که ما در دوران جدید مارکسیستی زندگی می کنیم(هاروی 2010،ایگلتون2011،هابس باورم2011،جیمسون211،تربون2008،زیزک2008 )

در جامعه معاصر دیده شده شروع افزایش نظارت در کشورها بعد از 11/9نظارت مشتریان براینترنت بوده است (به عنوان مثال فیس بوک و گوگل)

بعنوان یک پدیدهCCTV همه جا حاضر بوده و با یک نظارت جانبی بعنوان یک مدلی از سرگرمی و فرهنگ عمومی معرفی شده است.

برادر بزرگ (اینترنت) و سایر تلویزیون ها به واقع نشان داده اند که عملکرد های مبتنی بر اصل نظارت بر مانیتورها مبتنی بر خدمات مکانی در تلفن همراه، در اتومبیل ،پایه های چت و به تدوین وب کم ها، وغیره در 24 ساعت زندگی از طریق وب کم هاانتقال پیدا می کنند.

که همه این عوامل باعث شده یک افزایش و شدتی در نظارت اقتصاد و نظام سیاسی در زندگی روزمره مردم به وجود بیاید

اگرما به درستی_ نظریه های جدید مارکس در این زمان شهادت بدهیم و سپس آن را حس کنیم و از خود سوال کنیم آیا مفهوم مارکس ازتراکم سرمایه می تواند یک ساختار نظام مند ویک فرایندبه هم متصل در تحلیل هایی از نظارت باشد تجزیه و تحلیل عملکرد های این مقاله در سطح متا  قرار می گیرد .

این کاری نیست که محققان تنها  به تجزیه و تحلیل پدیده های نظارت فقط با کمک تجزیه و تحلیل مارکسیستی انجام داده باشند امااین مقاله به کمک پایه های موجود برای اتصال مفهوم کلی از طبقه بندی های نظارتی مارکسیستی بیان شده است.

این کار در چهار مرحله  انجام گرفته شده است:

اول- نقش مارکس در انتخاب روش مطالعات نظارتی مورد بحث است واین مباحث نیاز دارد که الگو برداری  ان  کامل تر گردد  اما با این وجود اجازه می دهد تا برخی از نتیجه گیری ها ی متفکران بزرگ  از طریق  تمرکز برنظریات مارکس  انجام شود.

دوم –مفهوم نظارت رااز دیدگاه مارکس نشان داده است .

سوم – چرخه مارکس در تراکم سرمایه داری  معرفی کرده است .

چهارم –نوع شناسی از فرم های نظارت اقتصادی مورد بحث است

و در اخر برخی نتیجه گیری هایی در مورد مقاله بیان  شده است .

 

 

نقش کارل مارکس در مطالعات نظارتی

مقداری از مطالعات انجام شده در خصوص نظارت ،برگرفته  از مباحث دانشگاهی در دو دهه گذشته  می باشد.  برخی از محققان استدلال می کنند که مطالعات نظارتی بوجود امده، به عنوان یک رشته مجزا از تجزیه و تحلیل میان رشته ای است  (هیروگرنیرگ،2007،لیون،زوراسی2007)

ما می توانیم به پنج شکل مختلف درباره تفکر مارکس و نظارت  تمایز هایی را قائل بشویم که این موارد مرتبط هستند با تفکرات مارکس  حول پدیده های نظارت  .

از یک سو رویکرد آنها بیان نموده که مارکس نظارت را نادیده گرفته  و این موضوع به اندازه کافی نمی تواند به مفهوم نظارت ربط داشته باشد و از سوی دیگر ما رویکردی هایی را پیدا کردیم که درراستای بحث نظارتی  در شخصیت مارکس قرار دارند..

اولین روشی که ادعا می کند مارکس پدیده های نظارتی را در نظریه خود نادیده گرفته  نتایج خود رااین طور بیان می کند که نگاه مارکس به جامعه مدرن  به شکل کلاسیک بوده است.

آنتونی گیدنز ( 1985) که برجسته ترین نماینده این دیدگاه است بیان کرده که نظارت و کنترل از طریق استفاده خشونت و زور صورت می گیرد که تا حد خیلی زیادی به خاطر جدا شدن وسعت دید مدارس بوده که به عنوان با نفوذ ترین نظریه اجتماعی  از جمله مارکسیسم هم در قرن نوزدهم و قرن امروز مطرح شده است  .

گیدنز(1985)بیان کرده که نظارت دارای اثر پذیری بر توسعه مدرنیته است و مستقل از سرمایه داری و تضاد طبقاتی است .

و نتیجه می گیرد که باید نظریه های انتقادی به شرایط و جنبه های  صنعت مدرنیته همراه با نظارت که به عنوان یک رسانه قدرتمند است بیان شود (گیدنز 1985)

دوم: روشهایی است که از یک سنت انتقادی بوجود امده، اما در این قسمت نقش اقتصاد سرمایه داری در اعمال نظارت و قدرت انضباطی کم گرفته شده است.

میشل فوکو (1977) به نقل از مارکس  تاکید می کند که نظارت تبدیل شده به یک اپراتور اقتصادی که هردوتعیین کننده هم به عنوان یک بخش داخلی از محصولات ماشینی و هم به عنوان یک ماشین خاص در قدرت انضباطی هستند (میشل فوکو 1977:175)

منظوراصلی فوکو از مطالعه نظارت، انضباط و مجازات برروی جرم  جنایت و زندان است موضوعی از نظارت اقتصادی که فقط روی آن را سرسری لمس کرده است .

فوکو مشرف این واقعیت است که در سرمایه داری ،روان پزشکی، زندانها ، مدارس و سایر محیط های انضباطی قانون مجزا و مستقلی وجود ندارد اما درخصوص نیروی کار ، سرمایه ومحل کار که یک محیط انضباطی بوده از اهمیت حیاتی برخوردار می باشد .

سوم،روشی که اذعان به اهمیت مارکس علاوه بر وبر، فوکو و دیگران برای فهمیدن نظارت وجود دارد. اسکار گاندی(1993:3-13) استدلال می کند که اقتصاد سیاسی  نظارت نیاز به دیدگاه های نظری چند گانه به نظریه های ژاک ،کارل مارکس، ماکس وبر، میشل فوکو و آنتونی گیدنز دارد.

گاندی(1993:5)اذعان می دارد که کوشش نظریه مارکس در خصوص ارزش نهادن و روش آن برای تفسیر  وبهره برداری مفهوم سرمایه داری برای یک ا قتصاد سیاسی برخواسته ازاطلاعات شخصی ایشان بوده  او نشان میدهد که چطور شرکت های نظارت و ارزیابی ،اطلاعات شخصی از مصرف کننده گان را به منظور افتراق میان آنها و نیز توسعه تبلیغات و بازاریابی را برای انباشتگی ذخیره سرمایه داری خود به کار می بندند .

نظر او در این زمینه از نوع  پانوپتیک است.  به هرحال معنای مرتب کردن پانوپتیک هنوز مربوط می شود به سیستمهایی ازطبقه بندی مارکس از قبیل همچون ارزش اضافی،  طبقه ونرخ ارزش اضافی و یا بهره برداری .

برای دیوید لیون(1994)اهمیت مارکس برای مفهوم اقتصاد نظارتی به این صورت است که :
تمرکزویژه کارل مارکس بر نظارت به عنوان جنبه ای از مبارزه کارو سرمایه داری بود سرپرستی ونظارت بر کارگر  دراین جا  به عنوان وسیله ای برای حفظ کنترل از بابت سرمایه است . نگاه مارکس به چگونگی کنترل از طریق فضای محصور شده در کار خانه است.

لیون مشخصه مفهوم نظارت مارکس را به عنوان مدرنیته می داند به خاطر اینکه آنها تکیه بر دولت، ملت ،بورکراسی وفن آوری واقتصاد سیاسی دارند .تمرکز رویکردهای نظارت بر پست مدرن این است که چطور فن آوری های دیجیتالی، ایجاد اختلاف می کنند .(لیون 10:2006)

لیون معتقد است تئوری مارکس را نمی توانیم به اندازه کافی با جنبه نظارت به حساب آوریم اما بینش های مفیدی را ارائه می دهد (لیون 9:2001)

او اهمیت تلاش مارکس وهمچنین وبر وفوکو رابرای نظریه های نظارتی اذعان می دارد (لیون 35:1994ولیون 118:2001)

لیون نظریه های انتقادی تاثیرگذاری و مهمی را در نظارت ایجاد کرده است اما در کار خودنشان نمی دهد که چطور کار کرد مارکس برای   نظریات  نظارتی می تواند به صراحت استفاده شودکه دراین راه مدبون  نظریه های مارکس می باشدکه در همان زمان فراتر از او حرکت می کند.

ازاین موضوع این طور تصور می شود که بسیاری از روشهای نظارت معاصر پیش از حد فرا تر از مارکس قرار گرفته اند. من موافق با این موضوع هستم که مارکس به تنهائی می تواند نقش پیچیده ای از نظارت در جامعه معاصر را توضیح دهد واین مورد به من نشان می دهد که مارکس نه تنها در نظارت اقتصادی بلکه در نظارت سیاسی هم اظهار نظر می کند برای همین خاطر است که برای ایجادیک تجزیه وتحلیلی چند بعدی از اهمیت مارکس ،نظریات فوکوووبر کافی نیستند

ریسک یک نظریه کثرت گرا

منظور مارکس از تجمع به عنوان یک فرایند مرکزی در جامعه معاصر نقش مهمی را در رویکرد های  مختلف وحدت بخش بازی  کند. چرا که جامعه مدرن  مبنائی است بر رقابت میان بازیگران در ذخیره سرمایه که تا کنون بیشترین نتیجه را در کنترل منابع وسرمایه پول ،قدرت سیاسی وقدرت ایدئولوژیکی داشته اند

بنابراین نه تنها مارکس به عنوان یک نظریه پرداز درمباحث سرمایه داری ، اندیشمند بزرگی  است بلکه به مفهوم  عام تر به خاطر اشاره اوست که یک قانون کلی از جامعه مدرن در اقتصاد سرمایه داری نشا ت گرفتهو تمام زیر ساخت های جامعه را شکل می دهد. به طوری که هر زیر سیستمی نسبتا مستقل بوده وبراساس منطق اثبات سرمایه ظهور پیدا می کند. در واقع بحث نظارت مدرن، یک فرآیند رقابتی وابزاری گرا در جهت جمع آوری پول وقدرت وسلطه می باشد .

چهارم، رویکرد مارکسیستی که به کنترل نیروی کار ماهر، درست شده ومربوط به مطالعات نظارتی بوده اما  به مفهوم نظارت در این زمینه اشاره نشده است.

تجزیه وتحلیل های براورمن (1974)در خصوص فرایند کار سازمان در نظام سرمایه ای به طور کامل ریشه در دست نوشته های مارکس دارد

اظهارات براورمن (69:1974)نشان می دهدکه اصلاح مسیر مدیریت تیلور در حال حاضر به صورت مکانیزه آسیون ،اتوماسیون وکامپیوتر تغییر شکل داده وعمل می کنند.که معنی آن به عنوان از بین بردن کنترل درهرمرحله فرآیند تولید وایجاد کنترل سرمایه کارگران می باشد.

براورمن مفهوم کارهایی مانند کنترل وdeskillhig  در مفهوم نظارت را تنها یک بار در کتاب به عنوان یک سئوال توسط تورستن وبلن بیان نموده است (ملاحظات براورمن 1974:185)

به هر حال رویکرد های براورمن را نمی توانیم به عنوان یک نظریه  نظارتی در نظر گرفته بگیریم .

پنجمین روش مهمی که استفاده ضمنی و وروشنی از مفاهیم مارکس دارد عبارت است از :بهره برداری ،طبقه،بت وارگی ،نقد اید ئولوژی ویاصنایع فرهنگی .نمونه هایی از اثار موجود ماتیزن(2004-1997)،آندرجویک(2009-2007-2002)،روبینزووبستر(1999)،آگورا(2006)

 

.توماس ماتینز (2004-1997)  نشان می دهد که ترکیب خشونت فیزیکی وخشونت ایدئولوژیکی به منظور ساکت کردن مخالفان سرمایه داری است او در این مورد  به شکل اجمالی وخلاصه ای صحبت می کند

مارک آندر جویک بیان کرده که نظارت برمصرف کنندگان در نظام های رسانه ای معاصر توسط سرمایه داران انجام می شود .مفاهیمی که اودر این زمینه به کار برده به عنوان کار در حال تماشا می باشد)(آندرجی ویت 2002)

محوطه مجازی (اندر جی ویک2007)ویا مصرف گرائی (اندرجی ویک 2009)توین رابینز وفرانک ویستر (1999)نتایجی از مفهوم مارکس را به عنوان کالا بت  برای مفهوم بت وارگی تکنولوژی بیان نموده (رابینز وویستر 1999)

این  به عنوان پس زمینه ای برای فهمیدن نظارت در زمان معاصراستفاده می شود.

آکورا (2006)استدلال می کند که پنج نقش نظارتی در سرمایه داری وجود دارد 1-نظارت محل کار2-مدیریت جمعیت3 -کنترل ذهن انسان4-نظارت مصرف کننده 5-نظارت کامپیوتری.

تا به حال هیچ مفهومی به اندازه آثارمارکس، اهمیت مفهوم نظارت را مورد استدلال قرار نداده.هنوز هیچ کس در مورد چگونگی انجام نظارت، اندیشه های شفاهی را ارائه نکرده و هیچ کس نتوانسته یک فرایند ساختارمند وگام به گامی را برای متصل کردن مفهوم نظارت با مفهوم انباشت سرمایه مارکس بیان کند . بخش های بعدی به پر کردن این شکاف کمک خواهد کرد مقصود من این نیست که فقط مارکس در مورد مفهوم نظارت استدلال کرده وتجزیه وتحلیل مارکس به تنهائی قادر به توضیح این همه پیچیدگی مفهوم نظارت است بلکه منظور این است که نشان بدهم که مفهوم ارائه از نظارت توسط مارکس خیلی بیشتر از دانشمندانی است که تا کنون بیان شده وهمچنین هدف این است که بیان کنیم اهمیت در گیر شدن با آثار مارکس به معنای ارزشی، ساختارمند وگام به گام متصل شدن با مفهوم نظارت است وهمچنین مفهوم این است که عده بسیاری از مردم بیش از اندازه تعصباتی را بر علیه مارکس دارند وبدون آنکه آثار مارکس را مطالعه کنند به طور مغرضانه در مورداثار مارکس قضاوت می کنند.

اول انچه که مارکس در موردنظارت بیان نموده را مورد بررسی قرار میدهیم تا به درستی ادعای گیدنز درخصوص اینکه،ایا مارکس مفهوم نظارت را نادیده گرفته یا نگرفته پی ببریم.

نظارت مارکس

برای کارل مارکس مفهوم نظارت جنبه اساسی در اقتصاد سرمایه داری ودولت های جدید را دارد.کارکارگردانی ،سرپرستی وتنظیم شدن انها که یکی از شاخه های سرمایه داری است از زمانی که کار ،تحت کنترل دولت قرارمی گیردو به شکل تعاونی مطرح می شود داشتن مسئولیت کارگردانی به عنوان یک وظیفه مهم در سرمایه داری، ویژگی های خاص خود را دارد .مارکس(1867:449)

مارکس استدلال میکند که بحث نظارت در فرایند کار تولید،کاملا استبدادی ومنحصر به فرد است (1867:450)وسرمایه داری به طور مستقیم نمی تواند بر روی این استبداد منحصر به فرد دخالت داشته باشد. در یک نگاه منطقی،  بایددستمزد وحقوق کارگردان وگروهی از کارکنان در هنگام کار مستقل باشد .ارتش صنعتی کارگران که تحت فرمان سرمایه داری می باشد مانند یک ارتش واقعی است که افسران(مدیران)وسربازان(سر کارگران ،نظارت )،که در طول فرایند کارقرا دارند به نام سرمایه داران فرمان می گیرند.

اما برای مارکس نظارت تنها یک مفهوم اقتصادی نیست او همچنین به ابعاد سیاسی نیز اشاره دارد.اونشان می دهد که در ایالت متحده آمریکا رشد جمعیت در قرن19موجب شده تا بحث نظارت در ایالت ومناطق آن شکل بگیرد(vol.7:434.956-1968   MEW)

نظارت براجرای قانون  (MEW, 1956–1968, Vol. 19: 30), خبرگیری (MEW, 1956–1968, Vol. 8: 437)ویانظارت پلیس(MEW, 1956–1968, Vol. 2: 78; Vol. 7: 313; Vol. 9: 511; Vol. 17: 401; Vol

مانند فوکو،مارکس در خصوص قدرت نظارت انضباطی بیان می کند که دولت در محصور کردن کنترل،تنظیم وسرپرستی کردن وآموزگار جامعه مدنی بودن  واز آن جامع تر تظاهربه زندگی را برای بدست آوردن چیزهای بی ارزش ونا چیز انجام می دهد (مارکس وانگلس 1968)

همچنین مارکس با استفاده از مفهوم نظارت ، معنای ضد نظارت را بیان می کند (تماشای بینندگان )در این زمان او می گویدمطبوعات برای ارائه ریزترین نکاتی که باید دیده شود وبیان شود، به عنوان نمایندگان مردم نه تنها حق دارند بلکه وظیفه دارنداین کار انجام دهند(مارکس 1974)

اگر چه گیدنز (1985)ادعا می کند که مارکس موضوع نظارت را نادیده گرفته است اما این نقل وقول نشان  می دهد که از نظر مارکس مفهوم نظارت به عنوان یک فرایندی است که در یک جامعه مدرن قرار دارد.نظارت برای مارکس از یک طرف اجباری ویک روش پیشرفته ای برای کنترل و نظم کارگران است(عنوان شده توسط برخی از تحلیل گران در خصوص ادعای نظارت) اما منظور مارکس به معنای کاهش مفهوم اقتصادنبوده است .از طرف دیگرمارکس نقش نظارت را به عنوان یک فرایند سیاسی از سلطه وپتانسیل های سیاسی وفرهنگی برای مقابله با نظارت می بیند به عنوان مثال فرآیند تماشا کردن تماشاگران مسلط این اجازه را می دهد که مبارزه با قدرت در مبارزات سیاسی انجام شود .مارکس اقتصاد وسیاست را به عنوان دو حوزه نظارت پیوسته اصلی می بیند این ایده در رویکردهای معاصر نیز وجود دارد که تجزیه وتحلیل اقتصاد وسیاسی نظارت در آن منعکس شده است .

توشیمورو آگورا (2006)به عنوان مثال بیان می کند، مدیریت جامعه براساس سرمایه داری ودولت ملت که از ویژگی های مشترک نظارت هستند انجام می شود. گاندی (1993)می گوید که مرتب سازی ونظم دهی در فن آوری که طراحی شده واکنون به طور مدام در خصوص خدمت رسانی بازبینی می شود در واقع منافع تصمیم گیرندگان در دولت وبورکراسی شرکت های بزرگ است. این غیر ممکن است که یک تفسیر  کاملی برای ربط دادن مطالب مارکس برای مفهوم نظارت معاصر را در یک مقاله کوتاه بیاوریم. چگونه مفهوم مارکس از انباشت رادر تجزیه وتحلیل در حوزه اقتصادی شروع کنیم؟ اگر چه می توانیم آن را به سایر سیستم های دیگر جامعه تعمیم بدهیم.  بنابراین آنچه که در دوبخش بعدی به دنبال خواهیم داشت گسترش موضوعاتی در خصوص فرآیند انباشت سرمایه از دید گاه مارکس است (که در سه فصل در مورد سرمایه به تفصیل شرح داده شده است )که این به ما اجازه می دهد که به طور نظام مند درک نظارت اقتصادی را داشته باشیم واین مسئله نیازاست که اول به معرفی مفهوم چرخه انباشت سرمایه بپردازیم .

چرخه انباشت سرمایه

تجزیه وتحلیل و فرایند انباشت سرمایه مارکس در سه حجم از سرمایه قرار گرفته شده است .این فرآیند که توسط مارکس توضیح داده شده در شکل شماره یک مشاهده می شود. در انباشت سرمایه ،سرمایه داران خرید نیروی کارو ابزار تولید (مواد اولیه ،فن آوری وغیره).

که به منظورتولید کارهای جدید باانتظارسوداوری سرمایه بوده و تا حدودی سرمایه گذاری به فروش می رسد .تمایزمارکس از حوزه انباشت سرمایه عبارت است از :1-حوزه گردش 2-حوزه تولید

در حوزه گردش ،سرمایه به شکل ارزشمندی تبدیل می شود. اول به شکل پول (M)که به کالا تبدیل شده و از نظر سرمایه داری به عنوان خریدار محسوب می شود .خرید سرمایه هاوقدرت کارکالا (L ) که منظور ابزاراز تولید MP) ) است و(M-C)اساس دو خریدبوده وسرمایه وقدرت (ML )وسرمایه ابزار تولید(M-MP) است.

در نظام سرمایه داری ،نیروی کار جدا از ابزار تولید می باشد .جمعی از مردم،کارگران و....چهره هایی که با غیر کارگران روبروی هم قرار می گیرند.دومی به عنوان صاحبانی است که از این محصولات استفاده می کردند. (Marx, 1885: 116)

این موضوع بدان معنی است که به دلیل ساختار مالکیت خصوصی ، کارگران ابزار تولید خود را ندارند و محصولات تولید شده انهابه همراه سود آنها  دوباره  تولید می شودوسرمایه داران خود این منابع هستند.

.در حوزه تولید، یک کالا جدید (c)تولید می شود ،ارزش نیروی کار وارزش وسایل تولید به محصول اضافه شده ودر صورتی که سرمایه مولدpباشداین ارزش به شکلی طولانی ادامه پیدا می کند .

فرم ارزش کار سرمایه متغییرV است.(که می تواند به عنوان دستمزد مشاهده شود) که در این جامنظور ارزش سرمایه های ثابت تولیدشده C می باشد.(که می تواند قیمت کل مصرف کالای تولیدی شده را بر ای کالای تولید شده ومصرف شده  باهم تراز کرده ونشان بدهد )

سرمایه ثابت شامل دو بخش است : گردش CCIRکه سرمایه ثابت است( مقدار مواد خام مورد استفاده ،مواد کمکی ،اقلام عرضه کامل محصولات نیمه تمام شده و CFIX سرمایه ثابت ثابت ( ارزش ماشین آلات مورد استفاده ،ساختمان ها ،تجهیزات وغیره )(مارلش 1885-کپچر8)

CIR وV  باهم به صورت سرمایه در گردش هستند

انها ارزش به محصول را بایدمداوم وتکراری انجام بدهند

بسیاری از مواقع CFIX درفرایند تولید سرمایه ثابت باقی می ماند وارزش سرمایه ثابت ثابت ،در هر گردش مالی کاهش می یابد وارزش خود را توسط مقدار دلتای C که یک مقدار انعطاف پذیر است کاهش می دهد. سرمایه های ثابت ثابت  مانند ماشین آلات ارزش ایجاد نمی کنند واین ارزش ها هر گز به طور کامل درگردش قرارنمی گیرند به این صورت است که از بین رفتن این وسایل وغیر استفاده بودن آنها در کاهش ارزش اخلاقی کمتر به کار گرفته شده (به عنوان مثال ظهور ماشین آلات جدید با افزایش بهره وری )و در حوزه تولید سرمایه دگردیسی آن متوقف شده به طوری که گردش سرمایه متوقف می شود در نتیجه ارزش های جدید V از کالا تولید می شود. V حاوی مقدار ثابت لازم وسرمایه متغییر و دلتای C ارزش اضافی از محصول مازاد است در واقع ارزش اضافی کاری است که بدون مزد تولید می شود .

سرمایه داران برای تولید بیشتر ارزش اضافی پرداخت  نمی کنند بنابراین می توان آنرا به عنوان یک فرآیند از بهره برداری در نظر گرفت .

ارزش V پس از تولید محصولات جدید برابر است با V=C+V+S ازاین پس کالا، به عنوان مجوعه ای از چرخه تولید بوده ومجددا وارد این گردش شده ودر این حوزه است که سرمایه ،انجام دگردیسی آینده  خود را تحقق می بخشد وزمانی که در بازاربه فروش می رسد وشکل کالا به صورت پول تغییر یافته و اضافه این ارزش ها  مقدار قابل توجه ای  برای ارزش های مالی به همرا ه خواهد داشت. سرمایه مالی اولیهM در شکل M=M+&mمدت زمانی را به خود اختصاص داده که توسط افزایش&M افزایش یافته است .

انباشت سرمایه به این معنا ست که ارزش اضافی تولید شده مجدداسرمایه گذاری می گردد.در واقع نقطه پایان یک فرآیندM ونقطه شروع یک فرآیند به انباشت جدید تبدیل می شود یک بخش ازM-M1 مجددا سرمایه گذاری می شود.انباشت به این معنی است که تجمع سرمایه های سرمایه گذاری وبهره برداری در مدار سرمایه MC است. P.C-M در پایان محصول M  با یک نقطه جدید M شروع می شود.

شخصیت پویا سرمایه روند کل را نشان می دهد:

به دلیل استثمار کار وبه منظور افزایش ارزش اضافی ،سرمایه مالی به طور دائم در حال افزایش است

سرمایه داری برای مارکس به این صورت تعریف شده :دزدیدن کار بدون مزد از کارگران توسط سرمایه داران. این دلیلی است که بیان می کند چرا شخصیت سرمایه داری به عنوان یک خون آشام است:سرمایه دار مانند یک شخص مرده است که مثل یک خون آشام زندگی می کند که تنها با مکیدن کار زنده است وکار بیشتر کارگران باعث می شود که به زندگی بیشتر پیوند بخورد.(مارکس1867)

تولید ارزش اضافی محتوای خاص وهدفی از تولید سرمایه را شکل می دهند (مارکس 1867)

وجه خاص وامتیاز سرمایه داری ،تولید است.این حالت قانون مطلق تولیداست .مارکس (1867)

نیروی حرکتی ونتیجه نهائی از فرایند سرمایه داری، تولید است(مارکس1867)

تولید وبهره برداری از نیروی کار برای ایجاد ارزش اضافی است .با توجه به منظورمارکس ،قلب ومرکز ساختار طبقاتی در سرمایه، ارزش اضافی است.

تفاوتی که مارکس بین حوزه تولید وحوزه گروهی وبین سرمایه ثابت وسرمایه متغییر قرار داده اجازه می دهد تا شکل های مختلف نظارت اقتصادی به طور سیستماتیک از هم متمایز شوند .

نظارت وچرخه انباشت سرمایه

پس از استدلال های آکورا 2006وگاندی 1993که ویژه گی های مشترکی از نظارت در مدیریت جامعه براساس سرمایه داری ویا دولت ملت است  ما می توانیم بین نظارت اقتصادی وسیاسی به دوشکل عمده درنظارت تفاوت هائی قائل شویم.

نظارت توسط دولت وشرکت های بزرگ کشور با هدف کنترل رفتار افراد وگروهها بوده واین اعمال مانند اجبار آنها به شیوه های خاصی  که می تواند در رفتار وجود داشته باشد ویا وجود نداشته باشد

کارگران همواره به این نکته توجه دارند که حالات وحرکات آنها ومحل سکونت وهمچنین ایده های آنها  بوسیله سیستم نظارت دائما کنترل می شود.(فوش 2008)

در خصوص نظارت سیاسی ،افرادی که در معرض این خطر  هستند به شکل فیزیکی وبا قدرت خشونت سازمان یافته ای (توسط قانون )کنترل می شوندواگربه روش خاصی ویابه صورت ناخواسته  بخواهندرفتار کنند به خاطر کنترل توسط بازیگران سیاسی(پلیس وسروس های مخفی) خود را اصلاح می کنند .

در خصوص نظارت اقتصادی ،افراد توسط خشونت بازار مورد تهدید هستند . خرید یا تولید یک کالای خاص و جمع آوری اطلاعات  رفتاراقتصادی به روابط سرمایه داری در بازار تولید کمک می کند. این نوع از نظارت در واقع خشونت وپیروی از قانون نسبت به زمان گذشته است .

مارکس نه تنها تمام شکل های نظارتی را توصیف کرده بلکه همه اشکال نظارت اقتصادی را نیز بیان کرده به ویژه اینکه نمی توانداطلاعات نظارت مصرف کننده ونقش فن آوری  اطلاعات را مطرح کند واین به خاطر آن است که این تحولات در زمانی که که او زندگی می کرده وارد نشده وموجود نبوده است .

نتیجه :(C)نظارت باید در حوزه ای بالاتر از شرایط تغییرات به خصوص تغییرات در حال رشد فن آوری اطلاعات باشد (لیون 1994)

با این حال مارکس در توصیف چهار چوب اقتصاد سیاسی این موضوع را فرایندی از انباشت سیاسی می داند که در این جا می توانیم نظارت اقتصادی را به شکل منظمی در فرایند تولید وگردش  همان کالاها قرار بدهیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 7:54  توسط علی منتظری  | 

ويژگي‌هاي اثربخشي ارتباطات

ارتباطات ميان فردي انسان‌ها، مي‌تواند در دو حد غايي بسيار اثر بخش و بسيار غير اثر بخش مطرح شود. در اين تحقیق به ويژگي‌هاي اثربخشي ارتباطات ميان فردي با توجه به هدف‌هاي انجام شده و رضایت ازعمل ارتباطي پرداخته شده که در بخش اول این ويژگي‌ها به پنج بخش عمده تفكيك‌ شده اند. بايد توجه داشت ‌درمرحله اول این بخش ها، به شکل كيفي به نظر مي ايند اما بايد گفت علاوه بر اين ويژگي‌هاي كيفي كه باعث افزايش اثربخشي ارتباطات مي‌شوند، بایستی كميت آنهارا نيز مد نظر قرار دهیم

البته ممكن است این پنج ویژگی به اثربخشي عمل ارتباطي منتهی نشود و نيز نبود آنها ممكن است به غير اثربخش بودن عمل ارتباطي ختم نشود. اما شكي در آن نيست كه به طور معني‌داري بر اثربخشي ارتباطی تأثير دارند.

 اين پنج ويژگي عبارتند از: «گشودگي»، «همدلي»، «حمايتگري»، «مثبت‌گرايي» و «تساوي».      

 در بخش دوم مقاله این ویژگی ها رابا ارتباطات رسمی وسازمانی واثر بخش بودن ان مورد مطالعه قرار می دهیم.

بخش اول:ویژگی های ارتباطی

1-گشودگی(Openness):

مفهوم گشودگي حداقل در سه جنبه اساسي ارتباطات ميان‌فردي اثر خود را بروز مي‌دهد.اولین موردی كه مي‌توان به آن اشاره کرد (خودگشودگي )است.

مقصود ازخود گشودگي (self-disclosure  ،اشتياق  داشتن)بوده . به معنای کاملتر «خودگشودگي» در برگيرنده اطلاعاتي است که در مورد خود شخص بوده و عنصری است كه به صورت طبيعي هرشخصی مي‌تواند آن را در بخش پنهان پنجره «جوهري» خود نگه دارد.

 در واقع هر كسی بخش عظيمي از اطلاعات  خود را كه مي‌تواند در فراگرد ارتباطات ميان‌فردي مؤثر واقع شود راپنهان كرده و در نهایت فراگرد ارتباطي را از مسير طبيعي خود خارج سازد

 

 این موضوع بیشتر با اعتماد به نفس افراد رابطه مستقیم دارد.همه افراد در جامعه ما (باچند استثتا پائولوژیک)  به یک نوعی به اعتماد به نفس نیاز دارند واین نیاز وتمایل برای ثبات  به صورتی پایدار معمولا به جهت ارزیابی  ازخود است ویا این شکل اعتماد به نفس برای احترام به دیگران مطرح  می شود.

دومين جنبه از گشودگي بيانگر اشتياق فرستنده پيام است. هيچ كس دوست ندارد كه ديگران در برابر او با گاردي بسته قرار گيرند. هر انساني  حق طبيعي خود مي‌داند كه  بفهمد ديگري در مقابل اعمال او چه عكس‌العملي از خود نشان مي‌دهد. هيچ چيز بدتر و دردآورتر از بي‌تفاوتي نيست. حتي عدم تفاهم و عدم توافق در بسياري از موارد از بي تفاوتي پذيرفتني‌تر است.

سومين جنبه از گشودگي كه براي اولين بار توسط «آرتور بوچنر» (Arthur Bocher)و «كليفورد كلي» (Clifford Kelley)مطرح شد با مفهوم تملك احساسات و تفكرات مرتبط است. با توجه به چنين مفاهيمي، گشودگي چنين تعبير مي‌شود كه شخص مورد نظر احساسات و تفكرات خود را كاملاًدر اختيار گرفته و خود به آنها واقف باشدو  بتواندمسئوليت آن را به عهده بگیردو به اطلاع دريافت كننده پيام برساند

2- همدلی(Empathy):

كلمه همدلي كه از زبان آلماني گرفته شده است به معني «با ديگري احساس کردن» است و در نقطه مقابل، «همدردي كردن» قراردارد. همدلي يعني ايجاد احساس مشترك با يكديگر. اگر ما توانايي همدلي با دیگران را بيابيم بي شك در وضعيتي خواهيم بود كه آنان را درك كنيم و دريابيم كه از كجا آمده‌اند و اينك در كجا هستند و به كجا خواهند رفت و يا مي‌خواهند بروند. براي به كارگيري همدلی در زندگي روزمره بايد سه مهارت ذیل را به کار برد:

1.پرهيز از ارزيابي و قضاوت رفتار طرف مقابل

2.درك خواسته‌ها و نيازها، آرزوها، آمال و توانايي‌هاي طرف مقابل(طرف مقابل را بفهمیم)

3. بايد بكوشيم آنچه ديگري بر اساس نگرش و توانايي خود تجربه كرده است ما نيز تجربه كنيم  

3- حمایت گری(Supportiveness):

يك رابطه ميان فردي مؤثر و قابل اتكاء رابطه‌اي است كه در يك فضاي حمايتگرانه شكل گرفته باشد. ارتباطات ميان فردي نمي‌تواند در يك فضاي توأم با هراس و تهديد  دوام يابد و دير يا زود به دشواري كشيده شده  ومنجر به گسستگي رابطه مي‌شود. یک فرد بالغ اگر در فضای  ترس ویا تنبیه قرار بگیرد وبه  دنیای خود فروبرود علاوه براینکه فرایندهای یادگیری اش رشد نخواهد کرددر برقراری ارتباط میان فردی با واژه حمایت گری نیز بیگانه خواهد بود.

در يك فضاي حمايتگر ارتباطي، سكوت ارزشي منفي نيست. بلكه سكوت بستري مناسب براي ايجاد فضاي مناسب و حمايتگرانه ارتباطي است علاوه بر سكوت، ارايه حالات توأم با همدلي، نه توأم با بي تفاوتي به فضاي مناسب براي ارتباط  حمايتگرانه كمك مي‌كند.  از ديگر فضاي مناسب حمايتگرانه مي‌توان از تساوي با ديگران يا مخاطبان ياد كرد وهر اندازه خود را از نظر رفتاري و پايگاه اجتماعي در تراز مخاطبان خود قرار بدهیم، فضاي حمايت‌گرانه موفق‌تری  خواهيم داشت.

4- مثبت گرایی(Positiveness):

اموزش کارمندان در طیف وسیعی از مهارت های عملکردی تحت تاثیر مثبت قرار دارد وهدایت این کارکنان وتعامل انها به عهده مدیرانی است که دارای مهارت ارتباطی هستند

يك ارتباط ميان فردي مؤثر، زماني رخ مي‌دهد كه علاوه بر موارد ياد شده از مثبت گرايي نسبي نیز بهره‌مند باشد. مثبت گرايي در يك ارتباط ميان فردي حداقل به سه جنبه تكيه دارد.

1.ارتباط ميان فردي زماني به درستي شكل مي‌گيرد كه احترام مثبتی براي خويشتن در نظر داشته باشيم.  فردي كه احساس ناخوشايندي نسبت به خود دارد بي ترديد اين احساس ناخوشيند را به نحوي به ديگران منتقل مي‌كند و در آنان نيز اين احساس منفي را شكل مي‌دهد.

2.ارتباطات ميان فردي زماني به درستي شكل مي‌گيرد كه احساس خوشايند خود رابه طرف مقابل منتقل كنيم. به عبارت ديگر این كافي نيست كه ما نسبت به كسي احساس خوشايندي داشته باشيم بلكه بايد اين احساس خوب را به ديگران انتقال دهيم و به آنان بفهمانيم كه احساس ما در مورد آنها چگونه است

3. عدم مشاهده تمايل و اشتياق از سوي مخاطب، فرستنده پيام را به سوي انصراف از ارتباط و گسستگي ارتباطي مي‌كشاند.

اساس  ارتباط این است که فرد می خواهد نیاز هر دو طرف را که از ان محروم هستند ،تقویت کرده ویک شکل مثبتی به ارتباط بدهد.

5- تساوی (Equality):

در هر وضعيتي احتمالا يك عدم تساوي خواهد بود. يك فرد ممكن است باهوش‌تر، قوي‌تر، ثروتمندتر، زيباتر و حتي سالم‌تر باشد. هرگز دو نفر از تمام جنبه‌ها با يكديگر مساوي نخواهند بود. با وجود اين عدم تساوي، ارتباطات ميان فردي عموماً زماني مؤثرتر خواهد بود كه فضاي حاكم، فضايي مبتني بر تساوي باشد. اين بدان معني نيست كه افراد غير یکسان نمي‌توانند ارتباط برقرار كنند. بدون شك آنها مي‌توانند با يكديگر ارتباطي داشته باشندو اگر بخواهند ارتباط آنان با يكديگر ارتباطي مؤثر باشد، مي‌بايست  تساوي در شخصيت‌ آنها مورد توجه باشد و يا اينكه به نقاط مشترك كه نوعي تساوي است تأكيد بيشتري شود. اين بدان معني است كه ‌بايد در ارتباطات ميان فردي سياست يا خط مشي خاصي وجود داشته باشد كه از طريق آن بتوان به شناسايي ويژگي‌هاي فردي طرفين ، دست يافت. نكته‌اي كه حايز اهميت است اين است كه طرفين ارتباط در نظر داشته باشند كه هر دو انسان هستند و موجوداتي گرانبها و هر يك داراي خصيصه‌اي هستند كه به نوبه خود مي‌تواند براي ديگران بسيار ارزشمند باشد..

افراد در حرفه‌هاي مختلف اغلب از نظر ارتباط به نوعي خودفريبي و يا تظاهر كشيده مي‌شوند. مثلا يك مدير عالي رتبه يا پزشك عالي قدر ممكن است گفتگو با يك فروشنده ساده را ارزشمند تلقي نكرده و فضاي تساوي مناسب را براي او ايجاد نكند . هر يك از افراد در موارد فوق از نظر ارتباطي ممكن است دچار نوعي خودفريبي و يا تظاهر شده باشند. همه آنها ممكن است در آن وضعيت اين تصور را داشته باشند كه از آن ارتباط چيزي به دست نمي‌آورند و براي اينكه چيزي به دست آورند بايد با هم ترازان خود ارتباط داشته باشند. اين نگرش بسيار زيانبار و خارج از معيارهاي صحيح ارتباط است. اكثر كساني كه از نظر ارتباطي از مهارت‌هاي بالايي برخوردارند درست برعكس اين نگرش رفتار مي‌كنند. به اندازه کافی  توسط افراد مختلف ثابت شده است که میانگین رفتار معمولا به هردو شخص بستگی دارد.

بخش دوم:اثر بخشی ارتباطات سازمانی ورسمی

باتوجه به بخش اول در این قسمت به فرایند ارتباطی موثر درون یک سازمان می پردازیم.

یکی از تفاوتهائی که باعث جذب وحفظ کارکنان در یک سازمان می شودمحیط کار ونوع ارتباط مدیر با کارکنان است

انجام دادن هر كاری درسازمان به شبكه اي از ارتباط نيازمند است؛ به همين دليل ارتباط اثر بخش در گرو فرستادن پيام هاي خوب  واز كانال هاي ارتباطي و كارآمدتدوین شده است طبق نظریه بهداشتی هنری مینزبرگ یک مدیربا ترکیب سه نقش خود می تواند ارتباط صحیح وموثری رادر سازمان اجرا کند یعنی مسئول ارتباطات صحیح بین پرسنل و باعث وحدت سازمان شود. بسیاری از اندیشمندان واژه ارتباطات را به افتاب پرست نسبت می دهند زیرا دائما تغییر رنگ داده ودر اذهان مختلف معانی متفاوتی را پیدا می کند.اما مديران براي تصميم گيري، تغيير خط مشي، كنترل پروژه، آموزش كاركنان وغیره نيازمند برقراري ارتباط صحيح   بوده ودر واقع واژه ارتباطات را به (ارتباطات اثر بخش)  معنا می کنند . مديراني كه از اهميت ارتباطات و فنون برقراري ارتباط صحيح آگاهي نداشته باشند درروند سازمان اشكال ايجاد  کرده وباعث آشفتگی سازمان می شوند. پس لازم است قبل از احراز پست مديريت از اين فنون آگاهي يابند

لوئیس کارتر مدیر موسسهBPI(بهترین تمرین انتشارات)معتقد است که تنها از طریق اکتشاف عمیق ودرک درستی ازخود ودیگران دیدگاههای درست ومثبت اجتماعی ، شخصی ،وتغییر سازمان انجام می شود وان را به عنوان بهترین روشی تحت عنوانfieldguide (تغییر قهرمان) بیان می کند.

ارتباطات یک مدیر چگونه باید باشد؟

در گذشته ارتباطات مدیران به صورت سنتی بودودر برابر این بینش مدیران مجبور بودند در حذف تعارض به اقتدار رسمی سازمان تكیه زده و به تجدید ساختار دست بزنند و همین باعث بروز رفتارهای ریاكارانه در سازمان می شد. «این دیدگاه درزمان اوج ‌مدیریت علمی توسعه پیدا كرده است» با یشرفت دانش نظریه روابط انسانی التون مایو مورد توجه قرار گرفت.با ورود به هزاره سوم ورشد سریع پیچیدگی های سازمانی ،مدیران سازمان باید با توجه به اقتضائی بودن زمان ومکان شرط تساوی ارتباط را بر قرار کنند وموانع بین خود ومخاطب را بردارندوبا توجه به موقعیت ونوع سازمان  تعارضات سازنده را به جای تعارضات مخرب به کار گیرند

 اگر مدیریت تعارض اثربخش باشد یعنی تعارض سازنده ایحاد كند و به فكر درمان و حل مشكل باشد و بر همدستی و اشتراك مساعی در سازمان تأكید داشته باشد یك مارپیچ رو به بالا به وجود می‌آید كه در آن ضمن دادن پاسخ مثبت به تعارض، از آن به عنوان عاملی برای بهبود عملكرد سازمان استفاده می شود.

در این حالت نقش یک مدیر در ارتباط  با مخاطبان خود شکل غیر رسمی تری پیدا کرده وکارمندان سازمان ،مدیر را به صورت رهبر می بینند وجود اشتراك مساعی و فرهنگ همكاری و حمایت در سازمان توسعه می یابد

از این رو نحوه برخورد مسئولان باکارکنان ، مهربانی و محبت در رفتار و کردار است . باب رحمت باید بسوی همه ملت باز باشد. نظام اسلامی نظامی است بر پایه محبت استواراست و همه ارکان آن باید به این سمت جهت گیری کنند.

داشتن مدیریت استراژیکی واینده نگاری یکی از ابزارهای مهم هزاره سوم در ارتباط موثر است .مدیران همواره بایستی در اینده زندگی کنند ودر ارتباطات میان فردی دائما ساختار شکن باشندوبا دانش روز قدم بردارند.

درادبیات مدیرت منابع انسانی استدلال می شود که رکورد های اموزشی  وبه روز می توانند به عنوان یک عامل جدی برای اتخاذ راهکارهای جدیدبرای مدیرت عمل کنندیعنی مدیران همواره بادانش روز بایستی حرکت کرده ودائما اینده را بایدرصد کنند.

یک مدیرباید بتواند ارتباط موثری رابا کارکنان ومخاطبان خود برقرار کند تا به هدف نهائی که کسب پایداری وسود سازمان است دست پیدا کند.

پس نتیجه می گیریم ارتباطات  اثر بخش یک مدیر با پیش بینی وشناخت نیازهای مشتری و سود اور ی  سازمان  تعریف می شود

 

 

نزدیکی

یک مدیر برای انکه بتواند از طریق ارتباط مخاطبان خود را جذب کند باید فاصله جغرافیائی خود را با انها کم کند وبا انها احساس دوستی بیشتری را پیدا کند.

البته این موضوع را که مدیران باید در اطاقشان همواره بر روی همه باز باشد  نباید اشتباه  بگیریم.یک مدیر موفق هیچ وقت خود را با مسائل حاشیه ای در ارتباط در گیر نمی کند .زیرا نتیجه ان دریافت اطلاعات  مخرب والوده چیزی بیش نیست بلکه منظور از نزدیکی یک مدیر در ارتباط موثر درواقع مقوله ((نزدیکی)) برروابط انهاست .
تابز وماس اشاره کرده اند که شمار بسیاری از دوستی ها براثر دوری  فیزیکی لطمه شدیدی دیده اند

یک مدیر هراندازه فاصله فیزیکی خود را با افراد کمتر کند امکان نزدیکی بیشتری را داردو طبق نظریه تابز وماس هر اندازه نزدکی فیزیکی افراد بیشتر باشد به یکدیگر اعتماد بیشتری کرده وبیشتر مددکار هم  خواهند بود

شخصیت یک مدیر در ارتباط موثر

 شخصیت مدیران از نظر تری گیلن در کتاب assertiveness for managers در سه قالب 1- قاطع 2- پرخاشگر 3- سلطه پذیر  معرفی شده است. یک مدیر خلاق بایستی از ویژ ه گی های رفتاری وگفتاری وحرکتی که در دنیای  پست مدرن تعریف شده بهره بگیرد وانها را با هم به کار ببرد واز طریق این شخصیت می تواند ارتباط اثر بخشی را در سازمان اجرا کند

دنیای پست مدرن رامی توان یک مفهوم دشوار به دلیل پیچیدگیهای ان دانست(هزاره سوم)در این زمان  یک مدیر در کارگرد گرائی خود  بایستی بیشتر در سبک متمرکز شوددر اقع از ترکیب این اصول شخصیت  خوب خود را که ارائه ارتباط موثر است بیان می کند واین همان کلمه تساوی است که در بخش اول توضیح دادیم.

یکی دیگر ازنکات مهمی که یک مدیر در داشتن ارتباط موثر بایستی به ان توجه داشته باشند رعایت امانت داری است .پایه اعتماد واطمینان در سازمان بر امانت است.سازمانی که در آن به مدیران اعتمادی نیست ،شیرازه آن از هم پاشیده می شود . رعایت امانت وپرهیز از خیانت،نسبت به همه مدیران  ضروری است و این یکی از احکام بین المللی بوده واختصاص به مسلمانان ندارد

امروزه پست مدرن (برای مدیران)در بسیاری از سوالات مانند قدرت ، منابع دانش  وبسیاری  دیگر از مسائل  فرهنگی واجتماعی  واقتصادی معنی پیدا می کند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعت 8:46  توسط علی منتظری  | 

مقدمه:

اسلام ودین واقعی از حجت شرعی شروع شده یعنی از بشریت و از حضرت ادم.

دستورات دینی در حوزه اسلامی وعقلی مختص به زمان ومکان خاصی نیست .سوره مبارکه قصص ایه 23 به بعد در خصوص ارتباط زنان ومردان در جامعه وحضور زنان در اجتماع وبراورد ساختن نیازهای مالی ومعیشتی در حد نیاز را با توجه به داستان ازدواج حضرت موسی با دختران حضرت شعیب نکاتی رادر مورد این موضوع عنوان فرمودند که می توان گفت هفت نکته مهم ازمتن این ایه بدست می اید.

هفت نکته از این داستان

۱- دختران شعیب پیامبر در اطراف شهر مدین، مانند مردم به چرای گوسفندان اشتغال داشتند، آنان پیری و ناتوانی پدر را دلیل کار خود اعلام کردند. گویای این نکته مهم است که دین با حضور زنان دراجتماع وبرعهده گرفتن کارهای دشوار- همچون شبانی گوسفندان- مخالفتی ندارد. 

۲- از جمله «لا نسقی حتی یصدر الرعاء» برمی آید که دختران شعیب ضمن حضور دراجتماع مردان، از اختلاط و همدوشی با آنانکه مستلزم شکستن حریم الهی است اجتناب می‌کردند. منش دختران شعیب رعایت شرم، آزرم وحیا بود. براین اساس، زنان با رعایت اصل «عدم اختلاط» و اصل «عفت و حیا» آزادند مسئولیت‌های جاری زندگی را برعهده بگیرند.
 

۳- موسی جوان مجردی که تنها در بیابان راه می‌پیمود، به دختران شعیب رسید و بی‌آنکه تحت تاثیر هوای نفسانی باشد با کمال عفت و پاکدامنی با آنان سخن گفت، این امر نشان می‌دهد که سخن گفتن دختران و پسران با یکدیگر اگر با هدفی معقول و به دوراز هوس‌های شیطانی باشد، بی‌اشکال است.
 

۴- روح جوانمردی در رفتار موسی با یاری رساندن به دختران شعیب با وجود خستگی و گرسنگی زیاد و بدون هیچ چشم داشت مادی، موج می‌زند. او با این کار نشان داد که انسان بزرگ و با فتوت است.
 

۵- درباره جمله «رب بما انزلت الی من خیر فقیر»؛ پروردگارا من به هر خیری که به سویم بفرستی، سخت نیازمندم. گفته‌اند چون موسی (ع) بسیار گرسنه بود، پس از یاری رساندن به دختران شعیب، زیر سایه درختی رفت و از خدا خواست مشتی خرما یا تکه‌ای نان به او ارزانی دارد.
 

این امر نشان می‌دهد حضرت هنگام ترک کاخ فرعون و دیار مصر تمام آنچه داشت را‌‌ رها کرد و هیچ مالی به همراه نداشت، با این حال در کنار کسب امنیت، همسری شایسته نصیبش شد واز زندگی لذت بخش بهره‌مند گشت. این امر گویای تحقق وعده الهی است که پیش از این نیز از آن یاد کردیم؛ اینکه با لطف خود همسران فقیر را بی‌نیاز می‌سازد.
 

۶- شعیب پیامبر با دیدن موسی (ع) وارزیابی شخصیت انسانی واخلاقی او، ازدواج با یکی از دخترانش را پیشنهاد کرد، با آنکه این امر خلاف عادت است؛ زیرا خواستگاری باید از سوی داماد باشد؛ نه پدر عروس. این امر نشان می‌دهد که ازنظر قرآن آنجا که انسان به دامادی شایسته و برخوردار از سجایای اخلاقی برمی خورد و خود نیز دختری هم کفو و شایسته دارد بسیار بجا و نیکو است که خود پیشدستی کند و با پیشنهاد ازدواج، مقدمات این پیوند را فراهم آورد.
 

۷- مهریه از شرایط ازدواج و هدیه است که خداوند بر عهده گرفتن و پرداخت آن را از سوی مردان لازم دانسته است. در این ماجرا چون شعیب می‌دانست موسی (ع) توان مالی ندارد و با واگذاری مسئولیت اداره امور زندگی‌اش به مدت ۸ سال یا ۱۰ سالی (در عین تحفظ بر اصل مهر) آن را متناسب با توان داماد در نظر گرفت.
 

این امر به اصل عدم سخت گیری این پیام مهم را به همه خانواده‌ها می‌رساند که در ازدواج باید بر اصل آسان گیری و رعایت توان جوانان توجه کنند رعایت همین نکات، پیوندی مستحکم میان حضرت و همسرش برقرار کرد.
 

اسلام خانه نشینی زن را قبول ندارد. بزرگانی مثل امام راحل(ره) مرتب تاکید کردند که زن باید در جامعه حضور اجتماعی داشته باشد و حضور اجتماعی زنان با نظریه اضطرار سازگار نیست. ماروایت داریم که صحابه پیامبر مرتب با حضرت زهرا(س) رفت و آمد داشتند و به منزل او می آمدند. گاهی حضرت زهرا (س) می گفتند: دلم هوای اباذر را کرده است، بگویید بیاید تا او را ببینم. حتی روایت داریم که یکی از صحابه ، در ملاقات با حضرت از زردی چهره او اظهار نگرانی می کند و سلمان از مندرس بودن لباسهای فاطمه زهرا(س) سخن می گوید. طبق نظریه اضطرارا تا ضرورت نشده ، زن از خانه بیرون نیاید و با مرد صحبت نکند؛ اما اگر این نظریه را تعدیل کنیم و بگوییم ترجیح و رجحان عقلایی باشد، نظریه خوبی است
.(عقل عملی)

مبنای دینی ارتباط چیست؟

در آیه اول ، اگر مبنا ضرورت است، هیچ ضرورتی رخ نداده بود که موسی با این دختران سخن بگوید و اگر مبنا اختلاط است ، موسی نگفت این حرفها چیست مگر این چوپان ها لولو خورخوره هستند.

آنچه مسلم است حریم زن و مرد باید رعایت شود اگر شعیب می خواست اضطراری رفتار کند ، نباید دختر جوان را می فرستاد و اگر دختر هم می خواست اختلاطی بر خورد کند راحت به موسی می گفت بیا برویم، پدر با تو کار دارد؛ اما این دفعه دختر تنها به دیدار موسی می رود و در اوج حیا و متانت " تمشی علی استحیاء" حرکت می کند و کنار جاده منتظر می ماند. موسی فهمید دختر جوان با او کار دارد. بلند شد و جلو آمد. دختر جلو نرفت. در برخی روایات آمده است که جامه ای بلند را روی سرش کشید و خیلی مختصر و مفید گفت: پدر گفته، برای جبران زحمتی که برای ما کشیده اید نزد او بروید تا زحمت شما را پاس بدارد. باز در روایات آمده است که دختر می گوید: موسی قوی و امین بود می گویند از کجا امین بودنش را فهمیدی، پاسخ می دهد:

موسی گفت بگذارید من جلوتر بروم موسی نگفت بیا، دوشادوش هم حرکت کنیم؛ بلکه گفت ما رسم نداریم پشت سرزن حرکت کنیم، چون می دانید نگاه به قامت زن از پشت سرهم ایراد دارد، ولو این که محجبه باشد و این گونه جوانمردی خود را نشان می دهد. پس از نقل داستان، دختر شعیب به پدر می گوید: او جوانی است قوی و امین، او را اجیر کن. و شعیب به موسی می گوید: می خواهم یکی از دخترانم را به عقد تو درآورم. بعضی ایراد می گیرند که چرا شعیب بدون مشورت با دخترش چنین تصمیمی گرفته ست؛ اما در تفسیرها آمده است که دختر شعیب با خواستن اجیر کردن، نظر مساعد خود را به پدر فهمانده است.

یک جمله معترضه: برخی جوانها می پرسند خواستگاری دختر از پسر چه حکمی دارد ؟

جواب:از نظر شرعی هیچ ایرادی ندارد، اما حیای دختران به آنها اجازه ی چنین کاری نمی دهد؛ ولی خیلی وقتها دختران با کنایه این کاررا می کنند. مثل دختر شعیب که با کنایه خواست پدر، موسی را اجیر کند

 این نکته ما را به نظریه فروید می رساند که می گفت: " بندها را باز کنید و بگذارید همه آزاد باشند " . اسلام نیز صددرصد با نظریه حبس زنان مخالف است.

نتیجه:

 

کارفرمايان در استخدام کارگزاران به دو شرط توانمندي و امانت داري توجه کنند.

پدران به فرزندان جوان خود اجازه ي اظهار نظر در امور خانوادگي بدهند.
هر کس به ما نيکي کرد، پاداش او را بدهيم.
به بي پناهان ظلم ستيز پناه و امان دهيد.

دختران جوان در هنگام راه رفتن با حيا حرکت کنند که شيوه ي راه رفتن نشان دهنده ي شخصيت آنان است.
دختران جوان، جريان برخورد ها و گفتگو هاي بيرون خانه را به پدرشان اطلاع دهند (تا پدر به آنان کمک کند).
در هنگام نياز به درگاه بي نياز برويد.
در کارهاي اجتماعي رعايت بانوان را بنماييم، و حق زنان با عفت را پايمال نکنيم.
زنان در هنگام ضرورت مي توانند با رعايت عفت در خارج از خانه کار کنند.

 دختران جوان در گفتگو هاي اجتماعي، زيرکانه پاسخ ددهند و از توهمات طرف مقابل جلوگيري کنند.
جوانان در اجتماع به اطراف خود توجه کنند و حامي مظلومان به ويژه زنان باشند

جوانان  نيکوکار باشيد و به ناموس مردم چشم طمع نورزيد، و از خدا (امکانات) نيکو بخواهيد

هنگام نياز به درگاه بي نياز برويد.

 در استخدام کارگزاران خانگي، مراعات مسائل شرعي را بنماييم. و تلاش کنيم که افراد محرم، کار خانه ما را انجام بدهد.

پدران به فکر ازدواج دختران خود باشند و در مواقع لزوم از داماد هاي خوب خواستگاري کنند.

بر داماد ها سخت گيري نکنید و آنان را در انتخاب همسر و مقدار مهريه آزاد بگذارید

یشرايط خود را در هنگام ازدواج کاملاً بيان کنيد. تا بعداً مشکلي پيش نيايد.
مهريه، پيشينه اي چند هزار ساله دارد و در ميان ملت هاي مختلف وجود داشته و روش پيامبران الهي بوده است.
خدا را شاهد و وکيل قرارداد هاي خود بدانيد (و از آن تخلف نکنيد.)

دختران عفت و حيا را در ظاهر آشکار کنند و مواظب حرکات و سکنات خود در بيرون خانه باشند تا ديگران طمع نکنند.

حضرت شعيب نيز به دخترش اعتماد داشته و در تربيت او موفق بوده است.

دختران اگر ارتباطي با غريبه اي در بيرون داشتند، به راحتي با پدر در ميان بگذارند.

که پدر و مادر ها آن قدر فضاي خانه را باز و عاطفي کنند تا دختران مسائل را به راحتي با آن ها در ميان بگذارند

به دختر اعتماد بکنيد و به آن ها شخصيت بدهيد و بد دلي نکنيد و ارتباط هاي آن ها را مديريت نماييد

مهريه به گونه اي باشد که اشتغال بيافريند، يعني يک سرمايه ي راکد و بي استفاده نباشد

+ نوشته شده در  شنبه دوم فروردین 1393ساعت 7:20  توسط علی منتظری  | 


N

·       موسسه نظری gallop pole ( بانک اطلاعات جهانی )

ما در مركز جهاني كارافريني فرهنگي، در دنيايي قرار ميگيريم كه كارافريني فرهنگي، ارزش هاي فرهنگي و ثروت، ايده پردازي و تنوع فرهنگي را در سطح جهاني خلق مي نمايد. ما در رويارويي با دنيايي قرار مي گيريم كه كارآفرينان فرهنگي عاملين نوآوري فرهنگي بواسطه سرمايه گذاري هاي فرهنگي خود هستند.

 از اين منظر ، اولين شبكه جهاني ارتباطي كارآفرينان فرهنگي ، سرمايه گذاران فرهنگي و تحليل گران كارآفريني فرهنگي مي باشند. كارآفرينان فرهنگي متفاوت از مديران فرهنگي هستند . كارآفرينان فرهنگي به دنبال كسب فرصت هايي بدون توجه به كنترل منابع موجود بوده  و براي كسب درآمد ريسك پذير هستند. مديران به عبارتي عملكردهاي استاندارد شده اي را در سيستم هاي سازماني تقويت مينمايند.

 آموزش و توسعه كارافرينان فرهنگي متفاوت از آن چيزي است كه مديران فرهنگي آنرا به كار مي گيرند. صنايع فرهنگي تنها زماني توسعه مي يابد كه كارافرينان فرهنگي به منابع مورد نياز دسترسي داشته و با تقاضاي رو به رشد بازار روبرو شوند.

  خدمات حمايتي براي كارافرينان فرهنگي مي بايست در جهت كسب فرصت هاي سرمايه گذاري هاي فرهنگي و ارائه ابزارهايي باشد كه منجر به كاهش فقر ، برقراري ارزش فرهنگي و ترويج تنوع بازارهاي جهاني فرهنگي باشد.

عصر جدید نوآوری یعنی مشارکت در ارزش آفرینی از طریق شبکه های جهانی.

درواقع تحول در کسب وکار، فرایند کسب کار ، رویکرد های تحلیل ، معماری فنی برای نوع آوری سیستمهای قدیمی سازمان ، مدیریت تنش میان کارائی و انعطاف پذیری ، پیکربندی استعدادها و مهارت ها و برنامه کاری برای مدیران دراین مرحله مشخص شده  است و همچنین چهارچوبی در روش نظام مندی برای شناسایی قابلیت ها و تهدیدها و همچنین برنامه ای از ابتکارات راهبردی برای تعیین مدیریت توسعه می باشد.

 تببين پرسش ها و چالشهای مرتبط با توسعه سرمایه اجتماعی که به عنوان منبعی برای تسهیل روابط میان افراد تلقی میشود. این منابع شامل نهادها ، هنجارها ، اعتماد ، مشارکت آگاهی و بسیار موارد دیگر است که به روابط و تعاملات میان افراد حاکم می باشد و میتواند پیامدها و نتایج مختلفی به عملکرد افراد و جوامع داشته باشد.

افزايش  اعتماد ، افزایش مشارکت ، توسعه فعالیت های داوطلبانه ، ارزش آخرین و نوآوری ، هنجارسازی اجتماعی،دانش آفرینی، هویت بخشی ، تحقق دموکراسی از عوامل بسيار مهمي مي باشد. مثلا در ايران  بانك دي خود را يك بانك ارزش افرين از طریق شبکه جهاني معرفي نموده .با توجه به نگاه اجمالي به بروشورهاي سازمان كه در ان چشم اندازوخدمات وهمچنبن ماموريت ومنشور اخللاقي را به طور کامل به دنیا معرفي نموده .

ويا مثلاً کمپانی  بيسي از دفتر خود درآرژانتین تبلیغ جدیدی راساخته وبرای تبلیغ محصول خود درآن ازنامهای "ژوزه مورینیو" سرمربی رئال مادرید و "پپ گواردیولا" سرمربی سابق بارسلونا استفاده کرده

دراین تبلیغ می خوانیم: فوتبال رامتحول ساخت :مورینیو نه ، پپ  بله  .

بانك اطلاعات جهاني يكي از منابع مهم ومورد اطمينان براي تحقق به اين اهداف مي باشد.افزايش اعتماد در قالب اين بانك جهاني مي تواند هرموسسه اي رادر فرايند كسب كار وهمچنين نوع اوري در توليد سرمايه اجتماغي پشتيباني وهدايت كنند.وحتي مي توان از ان ازانحلال يك سازمان جلوگيري كرد(انتروپي مثبت)

تهیه کننده : علی اصغر منتظری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 14:24  توسط علی منتظری  | 

رازهای مردانه را بشناسید!


در كانون خانواده آنچه كه باعث تداوم و بقای صمیمیت می گردد رفتارها و اعمال زن و مرد نسبت به هم است. در این میان نقش یك زن می تواند در ایجاد فضایی دلپذیر و جذاب بسیار مهم و قابل توجه باشد.


مرداگر چه ازدواج آسان نیست اما استمرار و تداوم آن بسیار مشکل تر و سخت تر است، اما در این گزارش به آنچه که زنان باید از مردان و زندگی مشترک خود بدانند می پردازیم. شناخت روحیه مردان نه تنها مشکلات زوجین را کم می کند بلکه باعث برقراری رابطه بهتر بین آنها می شود.

همه خانم‌ها دلشان می‌خواهد قلب شوهرشان را كاملا تسخیر كنند و از او حرف‌های حق‌شناسانه و محبت‌آمیز بشنوند، اما اغلب آنها گاه و بیگاه دچار امواج خشم، بی‌احساسی، بی‌حوصلگی و كم‌توجهی شوهرانشان می‌شوند. روانشناسان و مشاوران خانواده اعتقاد دارند كه آقایان، پیام‌هاى دیدارى را دریافت مى‌كنند و خانم‌ها پیام‌هاى شنیدارى را دوست دارند.

 

لذا بهتر است برخی از رازهای درونی مردان را بشناسید تا بتوانید برای آنها زنی ایده آل و جذاب باشید :

** در نظر داشته باشید مردها طوری با شما رفتار می كنند كه خودتان به آنها اجازه می دهید، سعی کنید، تماس های مکرر با همسر خود را فراموش كنید ، همیشه در دسترس بودن خانم ها خوب نیست.

**بسیاری از زنان فکر می کنند که برای اینکه مردی عاشقشان شود باید مانند یک سوپرمدل باشند. اما واقعا اینگونه نیست اگر چه به زیبایی بهای بسیاری می دهند اما اصلا آن چیزی نیست که زنان انتظارش را دارند. مردان انتظار ندارند که زنان شان مانند زنان و مانکن های مجلات باشند.

** مردان از زنان با نشاط و با روحیه خوششان می آید. پس سعی كنید شادمانی را به زندگی خود راه دهید. زنانى كه همیشه شاد هستند و در مورد خود احساس خوبى دارند، بیشتر مورد توجه همسرشان هستند و از جذابیت بیشترى برخوردارند

** مردان دوست دارند همسران قدرشناسی داشته باشند؛ وقتی شوهرتان خسته از كار روزانه به خانه برمی‌ گردد به استقبالش بروید و با خوشرویی از او پذیرایی كنید و هنگام رفتن به سر كار او را بدرقه كنید. وسایل او را از دستش بگیرید و از خریدهایش تعریف كنید.

** یكی از خصایص بارزی كه می تواند احساس رضایتمندی را در كانون خانواده حاكم كند، قناعت است تلاش کنید قانع و راضی باشید.

** مردها معتقدند: خانم ها زیاد حرف می زنند یا بسیار غرغر می زنند، پس ثابت کنید اینگونه نیست. مردان از این خصیصه خوششان نمی‌آید، سنجیده و بجا سخن بگوید و غر نزنید، تلاش کنید چیزی هایی که برای همسرتان تعریف میکنید تکراری نباشد

** اگر می خواهید شوهرتان را اسیر کنید از ابراز احساسات غافل نشوید؛ البته نه تنها با رفتارها و گفتار کلیشه ای.

** یکی از اشتباهات بزرگ زنان این است که فکر می کنند هر چه سربه زیرتر باشند جذابترند، همیشه مهربان و با گذشت نباشید، انعطاف پذیر باشید.

هیچگاه همسر خود را با مردان دیگر مقایسه نکنید، او را سرزنش نکنید یا نقاط ضعف و منفی همسرتان را مدام به رخ او نکشید، تنها او را سلطان قلب خود و مردان دیگر بدانید و این را هم باور داشته باشید

** مردان معمولا نیاز خود به نوازش و توجه را بر زبان نمی آورند.

** مردان بیشتر از آنکه به جا، مکان یا غذا بهاء بدهند، به مسائل جنسی اهمیت می دهند. بنابراین ریشه مشکلات خانوادگی را باید در خلوتگاه آنها یافت.

** مردان دوست دارند بیش از همسر خود در آمد داشته باشند زیرا به آنها احساس قدرت و امنیت می دهد.

** مرد ها دوست دارند تا جایی که ممکن است وسایل راحتی فکر و جسم آنها در خانه فراهم باشد.

** مردان ترجیح می دهند درمورد احساساتشان غیر مستقیم صحبت کنند. هیچ مردی از زن خود فقط نوازش طلب نمی کند، اما شما اگر واقعاً زندگی و همسر خود را دوست دارید حتما این کار را انجام دهید.

** غرور برای مردان اهمیت زیادی دارد و به هر طریقی اگر غرور او را بشکنید، او را از دست خواهید داد.

** شاید عجیب باشد ولی خیلی شنیده می‌شود كه مردان، زنان باهوش را دوست ندارند و دلشان می‌خواهد همسرشان نسبت به آنان معلومات کمتری داشته باشند.

این موضوع به آنان حس بهتری می‌دهد و برعكس این موضوع حس حسادت و رقابتشان را برمی‌انگیزد. بنابراین جلوی آنها ابراز فضل نكنید و تا جایی كه می‌ توانید با وجود توانایی جسمی و فكری از آنان كمك بخواهید. به همسرتان احترام بگذارید و به جای رقیب درست كردن برای او از او تعریف و تمجید كنید.

مرد** مردها دوست ندارند که زن ها آنان را سرزنش کنند و راه درست را به آنان نشان دهند. به زن اندرز دهنده نیاز ندارند. گاه زن‌ها اشتباهات مردها را به آن‌ها گوشزد می‌کنند. این کار به خصوص اگر در مقابل دیگران انجام شود فاجعه است.

** اگرچه مردان سعی می کنند در بسیاری از فعالیت های خانواده مشارکت کنند. اما همه آنها نیاز دارند، زمانی مخصوص خود داشته باشند، به مرد ها فرصت بدهید، به مردها آزادی عمل بدهید، بگذارید به آنچه دوست دارند، دست پیدا کنند آنها را تشویق کنید مسافرت بروند و تفریح کنند، با دوستان خود باشند و یادی از دوران مجردی و کودکی خود کنند.

** هیچگاه همسر خود را با مردان دیگر مقایسه نکنید، او را سرزنش نکنید یا نقاط ضعف و منفی همسرتان را مدام به رخ او نکشید، تنها او را سلطان قلب خود و مردان دیگر بدانید و این را هم باور داشته باشید.

** در ناراحتی‌هایش شریك شوید و شنونده خوبی باشید و پند و اندرز دادن را كنار بگذارید و از گفته‌هایش سوء استفاده نكنید. آشپزخانه پر رونقی داشته باشید و اگر می‌خواهید از شوهرتان كمك بگیرید از كارهای ناشیانه‌اش ایراد نگیرید و هر كار خوب او را تحسین كنید تا برای انجام بقیه كارها، ترغیب شود.

 

ارتباط همسران با کیفیت بالا


مهارت‏های ضروری برای داشتن زندگی زناشویی موفق، یاد گرفتنی ا‏ست؛ به‏طوری که زوج‏ها با کسب آگاهی و مهارت‏های لازم می‏توانند زندگی مشترک مثبت و دلنشینی به وجود آورند.


اما شما خواننده محترم؛ تا کنون از خود پرسیده اید برای ایجاد رابطه‏ بهتر و موثر با همسر و تقویت آن، چه باید کرد؟

زناشویی با کیفیت بالااصولاً در هر زندگی عشق و محبت از ستونهای اصلی نظام خانواده است كه در بعضی خانواده ها بعد از مدتی از زمان ازدواج دچار مسائل و مشكلاتی می شود كه اگر به آن توجه اساسی نشود به مرور باعث از هم پاشیدن زندگی خانوادگی می شود.

در این مقاله سعی می شود راههای تداوم عشق و علاقه و ابراز محبت بین زوجین اشاره شود تا سلامت روحی و روانی و تداوم زندگی زوجین را روزبه روز افزایش دهد.

 

عاطفی باشید:  بسیاری از ما احساسات و اندیشه‌هایمان را ابراز نمی‌کنیم. تجربه‌های تلخ در جوانی، روش زندگی پدر و مادر یا دوستانمان، ما را بر حذر می‌دارد از اینکه ابراز احساسات کنیم.

فراموش نکنید که شخصی که بااو زندگی می‌کنیدکسی است که او را دوست دارید و او هم به شما وابستگی عاطفی دارد. او کسی نیست که شما احساساتتان را از او پنهان کنید و مانند سنگ سخت درمقابلش بی انعطاف باشید. زمانی که نیازهای عاطفی تان را نشان می‌دهید و اجازه می‌دهید همسرتان نیز اینگونه رفتار کند از پس بسیاری از مشکلات آینده برخواهید آمد زیرا اگر مثلا اختلاف نظری با همسرتان پیداکردید او را در جبهه مخالف خودتان نخواهید دید و می‌توانید امیدوار باشید تااز راه همدلی آن را رفع کنید.

او را بپذیرید: تغییر آدمها بسیار سخت است و درواقع کار فرسوده کننده و بی نتیجه‌ای است. تا پیش از ازدواج شما فرصت داشتید شخصی را که مشابهت‌های روحی و فکری بیشتری با شما دارد را پیدا کنید. وقتی با کسی ازدواج کرده‌اید احتمالا او ویژگی‌های متفاوت و منحصربه فردی داشته است که شما او را برای یک عمر زندگی انتخاب کرده اید. اگر ذره‌ای فکر کرده‌اید که «مهم نیست الان اینجوریه بعدا خودم درستش می‌کنم» باید بدانید که اشتباه بزرگی مرتکب شده اید.

همسر شما می‌تواند انسان انعطاف پذیری باشد و حتی برخی از جزییات مثل عادت خوردن یک غذای خاص را هم منطبق با خواسته شما کند و یا می‌تواند اصول فکری و عادت‌های خاص خودش را داشته باشد و به هیچ وجه از آنها دست نکشد. هیچ کدام از این دو حالت کاملا درست نیست

 او نباید خودش را درشما ذوب کند زیرا ازدواج برده داری نیست و نباید آنقدر قاطع باشد که شما نتوانید بااو احساس همدلی و همراهی کنید در عین حال درست هم نیست که شما بخواهید همسرتان را شبیه خودتان بکنید. ممکن است دوست داشته باشید همسرتان نوع خاصی از لباس‌ها را بپوشد و یا طرزفکرش را در برخی از زمینه‌ها غلط بدانید و در واقع حق با شما باشد. در گام نخست این شما هستید که باید این ویژگی را دراو بپذیرید و پله‌پله سعی کنید او را به سمت یک تغییر درست هدایت کنید.

اگر شما معتقدید همسرتان باید تغییرات زیادی در طرز فکر یا رفتارش بدهد به جای اینکه او را مجبور کنید تا عوض شود یک لحظه باخودتان فکر کنید که آیا اصلا این آدم مناسب من بود و یا من یک چنین همسری می‌خواستم؟، «آیا من پرتوقع نیستم؟ آیا خودم ظرفیت چنین تغییراتی رادارم؟»

نکته مهم: با لجبازی اشتباه همسرتان را تلافی نكنید

گاهی یكی از زوجین به علت عدم درك و تجربه كافی كار اشتباهی را مرتكب می شود در این میان اگر با لجبازی در صدد انتقام گرفتن باشیم و این اشتباهات را به دیگران بگوییم زندگی خود را به دست خود تباه كرده ایم.

زناشویی با کیفیت بالاباهم باشید: لابد با خودتان می‌گویید که چه توصیه پیش پاافتاده‌ای است. اما شما حتما نمی‌دانید که زندگی زناشویی-می تواند چگونه دچار عادت و یک نواختی شود و بین شما و همسرتان فاصله بیفتد. البته این توصیه بسیار فراتر از وقت گذرانی یا خوش گذرانی‌های هرروزوشب است. زن و شوهرهای خوشبخت و سالمی هستند که ماههای طولانی بخاطر شرایط کار یا موقعیت اجتماعی از هم دورمی مانند اما هرگز احساس نمی‌کنند بین آنها فاصله عاطفی وجود دارد و بسیار زن وشوهرها هستند که هرشب درکنارهم، از فاصله‌ای که در رابطه شان وجوددارد آزار می‌بینند.

این توصیه که درکنار هم باشید و باهم وقت بگذرانید به این معنی نیست که با همسرتان در یک خانه زندگی کنید و برای یک تفریح باهم به رستوران بروید. این توصیه به شما پیشنهاد می‌کند تا از لحاظ عاطفی و احساسی درکنار همسرتان قرار بگیرید و به کیفیت رابطه توجه کنید.

هر دوباهم برای اهداف و برنامه‌های مشترک وقت بگذارید: یک رابطه سالم از شما طلب می‌کند تا درباره اهداف شخصی و اهداف مشترک با همسرتان همگام و هم سو باشید. اگر اهداف شخصی و تصور همسرتان از اهداف مشترک را نمی‌دانید از او سوال کنید.

دربهترین و درست‌ترین حالت، شما و همسرتان باید برای رسیدن به اهداف یکدیگر تلاش کنید. آیا او دوست دارد به سفرهای ایرانگردی و جهان گردی برود؟زمینه‌هایی فراهم کنید تا این خواسته، تحقق پیدا کند. آیا شما دوست دارید تحصیلات تان را تا آنجا که می‌شود، ادامه بدهید؟ازاو بخواهید کمکتان کند تا به هدفتان نزدیک‌تر شوید.

اگر علایق همسرتان، موضوع و دغدغه فکری شما نیست نباید او را محدود کنید و مانع تراشی کنید. همین که با خواسته‌ها و اهداف همسرتان مخالفت کنید مشکلات جدیدتر و پیچیده تری سرراه زندگی‌تان سبز خواهد شد

فقط تصور کنید که او نخواهد شما به اهدافتان برسید و یا آنها را مسخره کند، چه واکنشی نشان خواهید داد؟

به جای متهم كردن باید سۆال پرسید

زوجین باید به جای پیش داوری و طرح مسائل اختلاف برانگیز از یكدیگر سۆال كنند كه به چه علت این كار را كردی و در این موقع پاسخ طرف مقابل نه تنها ما را از شك خارج می كند بلكه به راحتی مشكلی كه به علت درك اشتباه ما به یك موضوع بغرنج تبدیل می شد دیگر حل شده است.

مسائل خانوادگی در نزد دیگران مطرح نکنید

زن و شوهر باید این را بپذیرند كه یك خانواده تشكیل داده اند و خودشان در حل مسائل خانه آگاهتر از هر كسی هستند و پدر و مادر آنها چون در منزل آنها نیستند شاید با درك غلط خود آن مسائل را نه تنها حل نكرده بلكه آن موضوع را حاد و پیچیده تر می كنند و در این میان همسرمان نیز دیگر رابطه صمیمی با ما برقرار نمی كند.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 15:13  توسط علی منتظری  | 

 

دروغ

اگر قصد اصلاح جامعه را داریم باید بیماری و میکروب را هدف بگیریم نه خود بیمار را. یکی از بزرگترین بیماری های جامعه ما این است که ما ایرانیان دروغگو هستیم، باید دروغ نگفت و با دروغگویی مبارزه کرد.

دروغ بزرگ ، اصطلاح و تکنیکی در پروپاگاندااست،آدولف هیتلر در کتاب نبرد من، می‌گوید مردم شکست آلمان در جنگ جهانی اول را به این دلیل پذیرفتند که یهودی‌های دارای نفوذ در مطبوعات از این تکنیک استفاده کردند. از نظر او این روش مستلزم آن است که دروغ چنان عظیم باشد که هیچ کس باور نکند  و  «کسی آنقدر گستاخ باشد که چنین بی‌شرمانه حقیقت را تحریف کند».

در صفحهٔ ۵۱ گزارشی که از طرف دفتر خدمات استراتژیک ایالات متحده در مورد شرح حال روحی هیتلر منتشر شده بود چنین آمده است:

«اولین قانون او این است که هیچ‌وقت نگذارید مردم دلسرد شوند، هیچ‌وقت خطا و تقصیری را نپذیرید، هیچ‌وقت تصدیق نکنید که دشمن ممکن است صفت خوبی داشته باشد، هیچ‌وقت جایی برای جایگزین باقی نگذارید، در آن واحد روی یک دشمن متمرکز شوید و تقصیر هر اتفاق بدی را بر گردن او بیاندازید. مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند و اگر دروغی را مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1392ساعت 7:51  توسط علی منتظری  | 


 

 

امپرسیونیسم

در سال ۱۸۷۴ گروهی از نقاشان و مجسمه سازان، نمایشگاه گروهی را در پاریس برگزار کردند که باعث شکل گیری نهضتی با نام “امپرسیونیسم” شد. در میان بنیان گذاران گروه هنرمندانی چون: کلود مونه، ادگار دگاس و کامیل پیسارو وجود داشتند.
اعضای گروه با مستقل شدن از مجمع رسمی سالیانه که شامل هیئت ژوری از هنرمندان منتخب آکادمی هنرهای زیبا بود، متحد شدند و با وجود شیوه متفاوتی که در ارائه نقاشی هایشان داشتند، در جامعه به عنوان یک گروه مستقل و جدید ظاهر شدند. درحالیکه منتقدان سنتی آثار آنان را طراحی های نیمه تمام خواندند و به باد انتقاد گرفتند، نویسندگان مترقی تر، آنها را بخاطر نحوه نمایش زندگی مدرن مورد ستایش قرار دادند. برای نمونه، ادموند دورانتی در مقاله ای به نام ” نقاشی مدرن” در سال ۱۸۷۶ نحوه نمایش آنان از یک موضوع معاصر را شیوه ای بدیع و مناسب و انقلابی در نقاشی عنوان کرد.
افراد گروه از انتخاب نامی برای این شیوه که دلالت بر نوعی اتحاد یا سبک باشد دوری می کردند با این حال بعضی هایشان نامی را که در آخر برایشان در نظر گرفتند و به آن شناخته می شدند یعنی ” امپرسیونیست ها” را پذیرفتند. امروزه آثار آنها با ویژگی هایی چون مدرن بودن و محتوایی در جهت مخالف شیوه های سنتی، تلفیق تکنیک ها و ایده های جدید و نوع بیانشان از زندگی مدرن، شناخته شده اند.
تابلویی از کلود مونه با نام “Impression, Sunrise” که در سال ۱۸۷۴ به نمایش درآمد، باعث انتخاب نام امپرسیونیسم برای این آثار شد زیرا منتقدی به نام “لوییز لروی” این اثر را یک طراحی نیمه تمام و یک “تاثیر” خواند و نه یک نقاشی و از آن انتقاد کرد! این نام، شیوه ای را که اکثر نقاشان مستقل از آن استفاده می کرد، نشان می داد: ضربه های کوتاه و بریده قلم مو که اشکال و رنگهایی خالص و مخلوط نشده به دست می دهد و بر تاثیر نور در نقاشی تاکید می کند.
آنها سایه روشن ها را با رنگ های دیگری غیر از سفید و خاکستری و سیاه نمایش می دادند. استفاده آزاد و رهای انها از قلمو اثری ناگهانی و بی قید و بند بر روی تابلو داشت که غالباً کل کار و ترکیب بندی را می پوشاند. مانند تابلوی “Allée of Chestnut Trees” از آلفرد سیسلی در سال ۱۸۷۸. این شیوه ی به ظاهر اتفاقی با استقبال گسترده ای مواجه و حتی در مجمع سالیانه، به عنوانی زبانی جدید از نمایش زندگی مدرن شناخته شد.
علاوه بر تکنیک افراطی آنها، رنگهای روشن پرده های نقاشی امپرسیونیسم چشمها را که تا آن زمان به رنگهای سنگین نقاشی های آکادمیک عادت داشت، می زد. آنها از لایه ضخیم رنگ طلایی که نقاشان برای ملایم کردن اثر خود روی بوم میکشند، نیز استفاده نمی کردند. نقاشی ها بخودی خود بسیار روشن بودند. قرن نوزدهم شاهد گسترش ترکیب رنگهای جدیدی در هنر نقاشی بود، سایه هایی با آبی روشن، سبز و زرد که نقاشان تا پیش از آن هرگز استفاده نکرده بودند. برای مثال ادوارد مانه در سال ۱۸۷۴ در تابلوی نقاشی “Boating ” به طور وسیعی از آبی نیلگون و ترکیبی از آبی سیر استفاده کرده است. کادربندی عجیب، ترکیب بندی متاثر از ژاپنی ها، قایقرانی شیک پوش و دستیار او با فرمی مدرن، و استفاده از مواد متعدد در نقاشی از ویژگی های دیگر این تابلوست.
استفاده از محیط های روستایی و حومه شهر پاریس، موضوع مورد علاقه نقاشان امپرسیونیسم خصوصاً کلود مونه و پیرآگوست رنوار بود. خیلی از آنها برای نقاشی چند ماه یا یکسال را خارج از شهر می گذراندند. خطوط راه آهن که به تازگی در خارج از پاریس تاسیس شده بود، بسیاری از پاریسی ها را در آخر هفته ها به حومه شهر می کشاند. بعضی از انها ترجیح می دادند بر زندگی روزانه مردم بومی دهکده تمرکز کنند و بعضی دیگر به زندگی کسانی که برای تعطیلات به دهکده می آمدند و از زندگی مدرن فاصله می گرفتند.
شاید پایگاه اولیه مدرنیته در اواخر قرن نوزده خود شهر پاریس بود، که در بین سالهای ۱۸۵۳ تا ۱۸۷۰ در زمان ناپلئون سوم نوسازی شد. فرمانده ارشد او به نام “بارون هوسمن” پروژه ها را هدایت می کرد و دستور به تخریب ساختمانهای قدیمی داد تا فضایی بازتر، پاکیزه تر و ایمن تر برای پاریس ایجاد کند.
یکی دیگر از اتفاقاتی که به چهره جدید پاریس کمک کرد، محاصره شهر در جنگ Franco-Prussian در سال ۱۸۷۰-۱۸۷۱ بود که باعث بازسازی شهر تخریب شده، گردید و در این زمانی هنرمندان امپرسیونیست چون پیسارو و گوستاو کایلبوت تابلوهایی از چهره جدید شهر خلق کردند. انها از سبک خود برای به تصویر کشیدن بلوارهای عریض، باغهای عمومی و ساختمانهای بزرگ استفاده کردند. گروهی دیگر بر زندگی کارگران، خواننده ها، رقاص ها وگروهی برلحظه های کوتاه و گذرای زندگی شخصیت هایی که مشاهده می کردند، تمرکز می کردند.
این جمع، در بین سالهای ۱۸۷۴ تا ۱۸۸۶ ،۸ نمایشگاه گروهی برپا کردند، اما بعدها عواملی چون محاصره پاریس، اختلافات سیاسی و فلسفی، باعث جدایی تعدادی از اعضا شد و تغییرات زیادی بین افراد گروه به وجود آورد.
تنوع زیاد و اشکال زیادی که در این نهضت به وجود آمد، ارائه تعریفی دقیق از امپرسیونیسم را مشکل می سازد. زندگی این مکتب مانند تاثیرات نوری که در تابلوهایشان خلق می کردند، کوتاه و گذرا بود اما حرکت این نهضت و نتایج آن و رویکرش به مدرنیته، بعدها مانند سکوی پرشی برای هنر پیشروی اروپا شد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1392ساعت 10:20  توسط علی منتظری  | 


سیدرضی چه کسی است ؟

ابو الحسن محمّد ابن ابى احمد، حسين ابن موسى ابن محمّد ابن موسى ابن ابراهيم ابن موسى ابن جعفر ابن محمّد ابن علىّ ابن الحسين ابن على ابن ابى طالب (عليهم السّلام) معروف بسيّد رضىّ (رضوان اللّه تعالى عليه) است.

پدر بزرگوارش ابو احمد ملقّب به الطّاهر ذى المناقب در دولت بنى العبّاس و بنى بويه جليل القدر و صاحب منزلت بود، بهاء الدّوله او را الطّاهر الأوحدى خطاب ميكرد و در نزد او بالاترين مراتب و مقامات را حائز گشته، زيرا همه صفات پسنديده در او موجود بود، در مدّت زندگانيش (نود و هفت سال) پنج مرتبه بر طالبيّين حكومت كرد.

مادر سيّد رضىّ (رحمهما اللّه) فاطمه دختر حسين ابن حسن ابن علىّ ابن حسن ابن علىّ ابن عمر ابن علىّ ابن الحسين ابن علىّ ابن ابى طالب (عليهم السّلام) است، جدّ مادرش ابو محمّد حسن ابن علىّ ابن حسن به النّاصر للحقّ ملقّب گشت، عالم و اديب و شاعر و زاهد و شيخ طالبيّين بود، براى او جنگهاى بزرگ با سامانيان پيش آمد، وفاتش به سال سيصد و چهار در طبرستان و مدّت زندگانيش هفتاد و نه سال بود.

بهاء الدّوله ابو نصر ابن بويه بسيّد رضى كه از پدر و مادر بزرگ زاده بود رضىّ ذى الحسبين لقب داد و او را الشَّريف الأجلّ خطاب ميكرد، در سال سيصد و پنجاه و نه در بغداد بدنيا آمد و در بامداد يكشنبه ششم محرّم الحرام سال چهار صد و شش دنيا را بدرود گفت و بتشييع جنازه و نماز او جميع اعيان و اشراف و قضات حاضر شدند و با تجليل و احترام بسيار فخر الملك وزير بهاء الدّوله بر او نماز خوانده در بغداد در محلّه كرخ در خانه خودش دفن نمودند، چنانكه عقيده بسيارى از مؤلّفين و نويسندگان مى‏باشد، و ممكن است جنازه او را در اوّل امر در خانه‏اش امانت سپرده پس از آن انتقال داده باشند بمشهد كاظمين (عليهما السّلام) جائيكه الان مشهور بقبر سيّد مرتضى و سيّد رضى است.

سيّد رضى، مردى عالم و فاضل و شاعر و از نجباى سادات عراق و اشعر شعراى طالبيّين بود، در زمان حيات پدرش مقام و منزلت او به آن جناب واگزار شد در حالتى كه بيست و يك سال بيشتر نداشت، ده ساله بود كه به سرودن شعر شروع كرد و پس از سى امين سال زندگانى‏ قرآن كريم را در مدّت كمى حفظ كرد، بسيار بلند همّت و شريف النَّفس بود، و از هيچكس صله و جائزه قبول نمى‏كرد حتّى صله‏هاى پدرش را به صاحبانش بر مى‏گرداند، بنى بويه اصرار داشتند كه صله از آنان بپذيرد و ليكن او جائزه‏هاى آنها را ردّ ميكرد، از جميع علوم و محاسن حظّ و بهره بسيار داشت، در طفوليّت معلّمى مانند شيخ مفيد (عليه الرَّحمة) باو و برادرش ابو القاسم علىّ مرتضى، علم الهدى (رحمهما اللّه) نصيب گرديد.

شارح معتزلى ابو حامد عبد الحميد ابن هبة اللّه مداينىّ مشهور بابن ابى الحديد در شرح بر كتاب نهج البلاغه چنين نوشته: شيخ مفيد ابو عبد اللّه محمّد ابن نعمان فقيه امامىّ شبى در خواب ديد در مسجد خود واقع در كرخ نشسته، ناگاه فاطمه (عليها السّلام) دختر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) با حسن و حسين (عليهما السّلام) كه هر دو صغير بودند وارد شد و فرزندان خود را تسليم شيخ كرده فرمود: فقه را بايشان بياموز، پس به شگفت تمام از خواب بيدار شد، و در بامداد همان شب فاطمه بنت الحسين ابن الحسن النّاصر داخل مسجد گرديد و در اطراف او كنيزان بودند و دو فرزند صغيرش محمّد رضى و علىّ مرتضى در جلو او بود، شيخ ايستاده بر او سلام كرد، فاطمه گفت: اى شيخ اين دو فرزندم را نزد تو آورده‏ام تا فقه بآنها بياموزى، شيخ گريه كرده خواب خود را براى او نقل نموده تعليم و تربيت آن دو بزرگوار را متكفّل شد، و ابواب علوم و فضائل را بر وى آن دو بزرگوار گشود بطورى كه شهره آفاق شده آثارشان جاويدان باقى و برقرار ماند.

سيّد رضى با اينكه بيش از چهل و هفت سال زندگانى نكرد كتابهاى بسيارى تأليف نمود كه مشهورترين آنها نهج البلاغه است، و ما اكنون عين عبارات آنرا از روى نسخ صحيحه با اعراب درست و بدون غلط نقل و در هر فصلى ترجمه و شرحش را به فارسى سليس و روان بيان مى‏نماييم،[1]

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1392ساعت 11:1  توسط علی منتظری  |